تاريخ تقريبي: آذر 1383
بعد از کلی سختی، بالاخره وسایلمون رو بار زدیم و یه روز بعد از ظهر روونه بوشهر کردیم. خودمون هم فرداش با پرواز راهی شدیم.
اسباب کشی تو تهران، با همه سختیش، حداقل یه خوبی داره و اونم اینه که بارچینهای حرفهای پیدا میشن و میتونی امیدوار باشی که وسایلت با حداقل آسیب به مقصد برسن. اما تو بوشهر از بارچین و کارگر مخصوص اسبابکشی خبری نبود.
وقتی خودمون رسیدیم بوشهر، اولین کار این بود که دنبال کارگر بگردیم. بالاخره دو سه نفر رو پیدا کردیم و وقتی بارها با یک روز تأخیر رسید، اومدن و خدا میدونه با چه مصیبتی وسایل رو بردن داخل واحد آپارتمانی ما.
یادمه روز اول که رفتیم توی اون آپارتمان، رفتم سراغ شیر آب و بازش کردم تا دستم رو بشورم، اما هرچی شیر رو میچرخوندم، خبری از آب نبود. وقتی سراغ همسایه رفتم و دلیل قطع بودن آب رو پرسیدم، تازه فهمیدم که یکی از مشکلات اصلی زندگی تو بوشهر، آبه. قضیه از این قرار بود که بوشهر، با وجود این که لولهکشی آب شهری داشت، اما آب رو نوبتی وصل میکردن و این نوبت، حداقل اون موقع خیلی دیربهدیر میرسید؛ بهطور دقیق، هر ۴۸ ساعت، حدود ۲ ساعت آب وصل میشد و میرفت تا دو روز بعد.
بنابراین همه باید یه منبع آب تو خونه نصب میکردن و تو همون مدت یکی دو ساعت وصلی آب، منبعشون رو پر میکردن برای مصرف دو شبانهروز خانواده. بنابراین همیشه این دغدغه وجود داشت که منبع خالی بشه و بیآب بشیم. آخه مگه منبع همهاش چقدر حجم داشت؟ حدود ۹٠٠ لیتر؛ یعنی کمتر از یک متر مکعب. حالا یه نگاهی به مقدار مصرف آب تو قبض خونهتون بندازین و بعد خودتون تصور کنین که چطور میشه سه نفر، اون هم با یه بچه ۳ ماهه، دو شبانهروز رو با یک متر مکعب آب سر کنن.
اما اینطوری هم نبود که آب رأس یه ساعت مشخص وصل بشه و منبع خود به خود پر بشه. بعضی جاها، مثل همین آپارتمان ما، فشار آب بهقدری کم بود که اگه از پمپ مکنده استفاده نمیکردیم، منبع خالی میموند و اون وقت، ما بودیم و دو شبانهروز بیآبی.
خوب، پمپ رو هم که نمیشد دائم روشن گذاشت، چون میسوخت؛ بنابراین لازم بود که بفهمیم چه زمانی آب وصل شده، بعد بریم سراغ منبع، پمپ رو روشن کنیم و منتظر بمونیم تا منبع پر بشه و در نهایت پمپ رو خاموش کنیم و بریم سراغ زندگیمون.
حالا ممکن بود آب ساعت ۸ شب وصل بشه، یا حتی ساعت ۳ صبح؛ بههر حال باید پا میشدی میرفتی سراغ آب گرفتن. بعضی وقتها هم در کمال حیرت، آب اصلاً وصل نمیشد و اون وقت بود که باید سطل و گالن دست میگرفتی و میرفتی سراغ گرفتن آب از همسایهها یا خرید اون از توی شهر.
و خدا میدونه چقدر گذشت تا فوت و فن تأمین آب و مصرف اون در نهایت صرفهجویی رو یاد گرفتیم. در واقع بااین شرایط، الگوی مصرف آب ما کاملاً اصلاح شد. یادمه این معضل آب اونقدر روی من تأثیرگذاشتهبود که هر وقت میاومدم تهران، وقتی میدیدم دیگران آب رو هر میدن، بهشون اعتراض میکردم و میگفتم اگه شرایط بوشهر رو تجربه کردهبودین، اینقدر اسراف نمیکردین.
اون وقت من خوشخیال، همونجور که اومدن آب از شیر رو تو تهران بدیهی میدونستم، برای بوشهر هم همین تصور رو داشتم؛ برای همین هم رفتهبودم سراغ دستشویی و انتظار داشتم شیر رو که باز میکنم، بدون اینکه قبلاً منبع رو با هزار مکافات پر کردهباشم، آب بیاد!













