تاریخ تقریبی: فروردين 1382
گلفروشیها:
گلفروشیهای سوئدی خیلی ساده بودن. توی این گل فروشیها اصلاً از گل عروس، برگهای بزرگ، شویدی، کنف، انواع کاغذهای رنگی و … که اینجا برای تزئین گلها استفاده میکنن، خبری نیست. گلهایی که میخرید، خیلی ساده داخل یه پاکت یا کاغذ گذاشته میشن و تمام. من هیچ نظری در این باره ندارم؛ نه میگم خوبه، نه بد، اما این هم نشون دهنده سادگی زندگی در سوئده. واقعیت اینه که اصل قضیه، همون گل هستش و بقیه تزئینات و اینها، شاید برای ارزشمندتر جلوه دادن گل باشه.
آرایشگاهها:
آرایشگاههای مالمو، مردونه – زنونه ندارن؛ بیشتر آرایشگرها هم خانمهای جوون هستن؛ خوب این یه ویژگی متفاوت از ایران. تفاوت بعدی هم قیمته. اون موقع، یعنی حدود 8 سال پیش، من تو تهران برای کوتاه کردن موی سرم، فکر میکنم 2 یا 3 هزار تومن میدادم. اما تو مالمو این قیمت حدود 250 کرون بود؛ یعنی 25 تا 30 هزار تومن. خوب این خیلی تفاوت بزرگی بود. برای همین هم بعضی از بچههای ایرانی – امیدورام به کسی بر نخوره؛ حداقل اعتراف میکنم که خودم اینطوری بودم – برای مدتی از رفتن به آرایشگاه اکراه داشتیم.
الان که عکسهای اون موقع رو نگاه میکنم، تو بعضیهاشون موهام بیش از حد بلنده و این یادگاری همون اکراه از رفتن به آرایشگاهه. البته چند آرایشگاه عرب هم تو مالمو بودن که ارزونتر میگرفتن؛ مثلاً 80 کرون و اینها؛ اما من رغبت نمیکردم سراغشون برم. بعضی از بچهها هم از هنر و توانمندی بقیه بچههای ایرانی دانشگاه استفاده میکردن و موهاشون رو تو آرایشگاه خونگی کوتاه میکردن؛ مثل خودم که یکی دو باره زحمت این کار رو گردن دوستان انداختم و ازشون ممنونم. اما بالاخره بعد از مدتها یه آرایشگاه پیدا کردم که دو تامزیت داشت؛ یکی این که آرایشگرش یه خانم مسن بود؛ یعنی 50 سال یا بیشتر سن داشت و دوم این که 150 کرون میگرفت. و اینجا بود که من بالاخره از موهای بلند نجات پیدا کردم و به زندگی طبیعی برگشتم!
سارا می گوید:
در مورد گل فروشی من هم بارها به این نکته فکر کردم چرا فقط ما هستیم که گل رو با کلی مخلفات می خریم و فکر می کنیم هم زیباتر شده. این رویه نه تنها توی گلفروشی بلکه توی تمام زندگی ایرانی وجود داره. ما هر چیزی رو در اغراق دوست داریم و اصل اون چیز گاها زیر سوال می ره و یا دیده نمی شه. برای خوردن غذا هم اینقدر چاشنی و ترشی میزاریم که مزه خود غذا فراموش می شه. آرایش کردن خودمون اینقدر زیاده که صبح وقنی از خواب بیدار می شیم و با صورت نشسته خودمون رو توی آینه می بینیم ، انگار یه ادم غریبه رو دیدم. اینها همه برای اینه که ما از چیزی که هستیم راضی نیستیم و اینقدر این توی زندگی ما جا گرفته که گاهی بدون اینکه متوجه باشیم اصل هر قضیه رو تحت الشعاع مخلفات قرار می دیم.
September 5, 2011, 09:34شاید بهترین راه اینه که فکر کنیم. آیا من هم میخوام اینطوری باشم. اگر توی گلفروشی به آقایی که گل را به قول خودش با هنر زیاد و با کلی برگ و… تزئین می کنه بگیم که گل رو همینطوری می خوایم با نگاه متعجب به آدم نگاه می کنه. اما فکر می کنم اغلب ایرانی ها اینو بلدیم که اینجا ایرانی زندگی کنیم و خارج از ایران حتی توی همین کشورهای کوچولو توی حوزه خلیج فارس جور دیگه ای . خوب یا بد بودن این عمل بحث من نیست. من در مورد مهارتی حرف می زنم که ناخواسته اما با کارایی مناسب دارا شدیم.