تاریخ تقریبی: اسفند 1381
فرض کنین یه بچه کوچیک تپل و مپل دارین که هنوز راه نمیره و سخت میتونین بغلش کنین و جایی برین. یا فرض کنین یه بچه کوچیک ظریف و پر وزن دارین، اما یه مسافت طولانی در پیش دارین و مثلاً بارون یا برف هم میاد و نمیتونین تموم مسیر رو بچهبهبغل طی کنین. پس به یه کالسکه بچه نیاز دارین. حالا فرض کنین برای راحتی فرزند دلبندتون و البته برای حفظ سلامتی و نگهداشتن ستون فقرات خودتون برای استفادههای بعدی، بچه رو توی یه کالسکه خوابوندین و از خونه میاین بیرون. از اینجا به بعده که محل جغرافیایی خونه شما در سرنوشتتون تأثیر بسزایی داره.
اگه خونهتون تو تهران یا بوشهر یا هر شهر دیگه ایران باشه (حداقل اون شهرایی که من دیدم)، احتمالاً کالسکه رو فقط چند متر میتونین بدون دردسر جلو ببرین. بعد باید کالسکه رو بلند کنین تا از یه پله بزرگ که بین پیادهروی خونه شما و خونه همسایه است برید بالا. چند متر جلوتر، شیب پارکینگ یه خونه پیادهرو رو طوری قطع کرده که شما مجبورین برین توی خیابون؛ پس باید از روی پل رد بشین. دست بر قضا، پل با میلههای آهنی ساخته شده که برای لاستیک ماشین مناسب هستن؛ یعنی فاصله بین هر دو میله سازنده پل، حداقل 15 سانتیمتر فاصله است و چرخ کالسکه میافته توی این فاصله. وقتی با هزار مصیبت کالسکه رو از پل رد کردین و رفتین توی خیابون،یه ماشین با چنان سرعتی از کنارتون رد میشه که اول سرجاتون میخکوب میشین، بعد هم سر تا پاتون خیس آب و گل میشه. بعد از این همه تکون و ضربه، بچه بیدار میشه و شروع میکنه به گریه کردن.
حالا مجبورین بغلش کنین و با یه دست دیگهتون، با هر بدبختی که شده کالسکه رو برگردونین تو خونه و یا اساساً از رفتن منصرف بشین، یا بیخیال سلامتی و راحتی و این حرفها بشین و بچه به بغل بهطرف مقصد حرکت کنین و یا این که یه آژانس خبر کنین. حالا همین شرایط رو برای یه پیرمرد یا پیرزن تصور کنین که داره تلاش میکنه با واکر، از محلی مشابه اون رد بشه. یا حتی یه معلول رو با صندلی چرخدار.
حالا یه سؤال ازتون میپرسم. فکر کنین ببینین، تو همین ایران خودمون، هیچ خیابون ماشینرویی سراغ دارین که توش پله باشه؟
واقعیت اینه که برای ماشینها – که ارزششون از آدمها خیلی کمتره – این یک اصل پذیرفته شده است که نمیتونن تو مسیر غیرمسطح حرکت کنن. نهایتش اینه که اگه اختلاف سطحی هم باشه، قسمتی از مسیر بهصورت شیبدار ساخته میشه. اما برای انسانها همچین چیزی رو به رسمیت نمیشناسیم. یعنی اگه عابر پیاده تو مسیرش 10 بار هم مجبور بشه از پلههای سی چهل سانتی بره بالا یا پایین، مسألهای نیست؛ خوب میره دیگه؛ این سوسولبازیها چیه!
اما تو مالمو سیستم خیلی متفاوته. تو پیادهروهای مالمو امکان نداره کسی مجبور بشه از پلهای بالا یا پایین بره. این بهکنار؛ حتی وقتی قصد دارین بهعنوان یه عابر پیاده قانونمدار، از پیادهرو به خیابون برین و از محل خطکشی عابر پیاده از خیابون عبور کنین، پیادهرو بهکمک یه سطح شیبدار کوچولو به خیابون وصل شده تا اختلاف ارتفاع حدود 15 سانتیمتری از بین بره. تا عابر پیاده آب تو دلش تکون نخوره؛ تا بچهای توی کالسکه از خواب ناز بیدار نشه؛ تا معلول نیازمند کمک کسی نشه؛ تا پیرمرد یا پیرزن با آرامش کامل و بدون اینکه از زنده بودن خودش سیر بشه، از مبدأ به مقصد برسه. تا . . . .
بهاینترتیب، در حالی که بچه شما تو کالسکهاش تو خواب راحته، شما بهراحتی به مقصد میرسین، کارتون رو انجام میدین و با رضایت و سلامت به خونه بر میگردین؛ هرچقدر هم هوا خراب باشه، یا خیابون شلوغ باشه، یا کارتون طول بکشه.


