Posts tagged ‘لیندل’

تاریخ: 14 فروردین 1382

روز پنجشنبه 3 آپریل 2003، با هماهنگی دانشگاه، کسانی که دوست داشتن به کنسرت موسیقی کلاسیک رفتن.  محمل اصلی پرداختن به موسیقی کلاسیک و حرفه‌ای مالمو، ساختمونی به‌نام سالن کنسرت مالمو (Malmö Konserthuset) هستش که به اقامتگاه هنریک اسمیت دانشگاه (محل زندگی ما) خیلی نزدیکه؛ پیاده حدود پنج شیش دقیقه.

ساختمان کنسرت هوست در مالمو

خانم لیندل از دو هفته قبل از تاریخ مورد نظر، ایمیلی زد و گفت که قراره یه کنسرت موسیقی کلاسیک برگزار بشه و دانشگاه این امکان رو فراهم کرده که دانشجوهای علاقه‌مند به‌صورت گروهی به این کنسرت برن و هر کس دوست داره، بیاد ثبت نام کنه و بلیت بگیره. ما هم تصمیم گرفتیم تو این مراسم شرکت کنیم.

من برای ثبت نام رفتم دفتر خانم لیندل.  چیزی که از اون روز یادمه، یه برگه کاغذ بزرگه که روی میز بود و لیندل اون رو به من نشون داد. نقشه سالن کنسرت، همراه با تموم صندلی‌هاش و شماره‌هاشون توی این کاغذ کاملاً واضح دیده می‌شد و صندلی‌هایی که برای دانشگاه رزرو شده‌بود هم مشخص بود.  لیندل گفت هر صندلی‌ای رو که دوست داری انتخاب کن و شماره‌اش رو به من بگو. جاهایی هم که دانشجوهای دیگه قبلاً گرفته‌بودن، خود لیندل های‌لایت کرده‌بود و به‌این‌ترتیب، گزینه‌های قابل انتخاب کاملاً مشخص بودن.

من باتوجه به موقعیت صندلی‌ها نسبت به سالن اجرای موسیقی، دوتا صندلی رو مشخص کردم و لیندل هم بعد از دادن بلیت‌های اون دو صندلی که شماره صندلی‌ها هم روشون نوشته شده‌بود، اون دوتا صندلی رو هم توی نقشه خودش های‌لایت کرد.

این‌جوری با تعجب نگاه نکنین؛ من ندید بدید نیستم؛ می‌دونم که مشابه این کار همین‌جا هم احتمالاً انجام می‌شه، اما من تا اون موقع ندیده‌بودم – و حتی الان هم نمی‌بینم – که برای کار به‌این سادگی، این‌طوری فکر و برنامه‌ریزی بشه و برای شخص مسؤول اون قدر مهم باشه که کی کجا بشینه؛ نهایتش اینه که بلیت‌ها رو به‌ترتیب بفروشن و هرکس اومد، به تعداد مورد نظر بهش بلیت بدن.  یا می‌تونه نقشه‌ای وجود نداشته باشه و به طرف بگن جلوی سالن می‌خوای یا وسط یا عقب؛ یا حتی در نظر نگیرن که اعضای یه خانواده باید کنار هم بشینن.  حاصل کار به روشی غیر از روش لیندل، می‌شه همینی که ما باهاش زندگی می‌کنیم؛  قبل از برگزاری کنسرت، یکی می‌خواد جاش رو با یکی دیگه عوض کنه، یکی هی از این طرف سالن فریاد می‌زنه تا دوستش که اون طرف افتاده حرفش رو بشنوه، یکی نق می‌زنه که هیچی نمی‌بینم و نمی‌شنوم، یکی با پشت سریش دعواش می‌شه و … هزار بدبختی دیگه که شاید اونایی که آروم نشستن سر جاشون، همیشه فکر می‌کنن چیکار باید کرد که این‌‌جوری نشه.

بله باید یه نقشه داشت، باید همه چیز شفاف و بدون ابهام باشه، باید به طرف گفت که صندلیت رو از بین گزینه‌های موجود انتخاب کن، باید کسی که زودتر می‌ره برای تهیه بلیت، بتونه جای بهتر رو انتخاب کنه، و هزار باید دیگه که در ظاهر کوچیک و کم اهمیت به‌نظر می‌رسن، اما در عمل، تک‌تکشون در نتیجه حاصله نقش دارن. همون‌طور که قبلاً هم گفتم، توجه به همین نکات ریز و ظاهراً کم‌اهمیته که تفاوت اساسی رو بین اینجا و اونجا به‌وجود می‌آره، والّا، حداقل الان دیگه، ما هم خیلی از چیزهایی رو که اونا دارن، داریم؛ یعنی سخت‌افزار و نرم‌افزار و این حرفها رو.

و این البته یه نمونه خیلی کوچیک از تفاوتهاییه که من بین سوئد و ایران دیدم و می‌بینم.

از بحث بلیت که بگذریم، روز برگزاری کنسرت که شد، همه به سالن مورد نظر رفتیم. معماری و دکوراسیون زیبا و مدرن ساختمون، خودنمایی می‌کرد. چون ما گروهی رفته‌بودیم، یه میز پذیرایی کوچیک برامون گذاشته‌بودن. بعد هم خانمی از کارکنان کنسرت مالمو اومد و ضمن خوشامد گویی به ما، توضیحاتی درباره این کنسرت و ارکستر سمفونیک مالمو داد و علاوه بر اون، درباره برنامه‌های خاص خودشون برای آشنایی کودکان و نوجوانان با موسیقی کلاسیک و علاقه‌مند کردن اونها به این نوع از موسیقی گفت. به کسانی هم که بچه داشتن، یه سی‌دی نمونه از موسیقی متناسب با حال و هوای بچه‌ها داد تا گوش کنن و علاقه‌مند بشن.

تصویر کاراکتر تبلیغاتی مخصوص موسیقی کودکان، روی جلد سی دی

بالاخره داخل سالن رفتیم و سر جامون نشستیم. به‌نظر می‌رسید مردم مالمو خیلی به موسیقی علاقه داشتن؛ واقعاً یه صندلی خالی هم وجود نداشت. قطعات موسیقی یکی بعد از دیگری اجرا می‌شدن و کیفیت صدا و حرفه‌ای بودن کارها واقعاًً به‌چشم می‌اومد. 

فقط خدا رحم کرد لیندل قبلاً برامون توضیح داده‌بود که کجاهای موسیقی می‌تونیم دست بزنیم و چه مواقعی نباید دست زد؛ و الّا احتمالاً من یکی کلی شرمنده می‌شدم!

تاریخ: 23 اردیبهشت 1382

مردم مالمو از سال 1983 ميلادی، يعنی بیشتر از 28 ساله كه پذیرای دانشجوهای دانشگاه جهانی دریانوردی هستن. افرادی با پیشینه فرهنگی، روحیات و عقاید مختلف، با رنگها و شکلهایی متفاوت از خود سوئدی‌ها، سالهاست که به این شهر آرام می‌رن و حدود 2 سال اونجا در کنار مردم بافرهنگ سوئد زندگی می‌کنن. البته برای این که این اتفاق به راحتی بیفته، کارهایی هم انجام شده. یکی از این کارها، برقراری ارتباط بین خانواده‌های سوئدی و دانشجوهاست که تو یه مطلب جدا، مفصل براتون می‌گم. یکی دیگه از این اقدامات، برگزاری یه مراسم خوشامدگوییه که هر سال در ماه می میلادی، بعد از این که همه دانشجوهای اون سال تحصیلی تو مالمو مستقر شدن، توسط شهرداری مالمو و به افتخار دانشجوهای این دانشگاه برگزار می‌شه.
مراسم سال 2003، ضیافت شامی بود که روز سه‌شنبه 23 اردیبهشت توی سالن شهر مالمو برگزار شد. خانم لیندل از دانشجوها خواسته‌بود که در صورت امکان لباسهای رسمی کشور خودشون رو بپوشن و حتماً هم بموقع، یعنی رأس ساعت 6 عصر برسن و دیر نکنن.
خوب ما در موعد مقرر به سالن رفتیم و یه جایی پیدا کردیم و نشستیم. مراسم با خوشامدگویی شهردار مالمو شروع شد و بعد از چند صحبت خیلی مختصر (فکر کنم رئیس دانشگاه و …) موقع غذا خوردن شد. یکی از مسائل همیشگی ما تو مراسم و ضیافت‌هایی که تو این دو سال برگزار می‌شد، پیدا کردن غذای حلال بود. این مهمونی یکی از اولین نمونه‌های حضور و آشنایی ما با غذاهای سوئدی بود و خوشبختانه دیدیم که غذاهای دریایی و سبزیجات فراوون پیدا می‌شن. بنابراین با چنگال‌های آماده! رفتیم سراغ دیس ماهی؛ اون هم ماهی سالمون که خیلی طرفدار داره. ماهی‌ها اسلایس شده و آماده بودن. یکی دو تکه ماهی برداشتم تا بشقابم که با اسنک‌های دیگه نصفه شده‌بود، تقریباً پر بشه.
اولین تکه ماهی رو توی دهان گذاشتم، اما با کمال حیرت احساس کردم که ماهی پخته نشده! با هر بدبختی بود اون تکه رو قورت دادم. با خودم گفتم نمی‌شه که خام باشه؛ حتماً حداقل بخارپز شده؛ حتماً مزه ماهیش این‌طوریه. بنابراین سعی کردم تکه بعدی رو با سُسی که در کنار ماهی‌ها قرار گرفته‌بود، همراه کنم و به خوردن ماهی ادامه بدم. اما این تکه دیگه خیلی اذیتم کرد. ببخشید، اما واقعاً نزدیک بود که حالم به هم بخوره. مجبور شدم شکست رو قبول کنم و با وجود تکه‌های استیک و گوشت که خودنمایی می‌کردن، به خوردن همون اسنک‌های سبزیجات و پنیر و اینها قناعت کنم.
با خودم فکر می‌کردم عجب غذاهای مزخرفی برای مهمونی خوشامدگویی انتخاب کردن! حداقل این ماهی‌ها رو می‌پختن تا بشه خوردشون. اما بعدها که با سیستم تغذیه سوئدی‌ها آشنا شدم، فهمیدم که مصرف ماهی به‌صورت خام یا بخارپز شده به‌میزان خیلی خیلی کم، روش مرسوم سوئدی‌ها است؛ چرا که عقیده دارن با پختن و یا سرخ کردن ماهی، مواد مغذی اونها از بین می‌رن. نکته اصلی هم عادت و ذائقه است؛ کسی که از بچگی همین نوع ماهی رو مصرف کرده‌باشه، نه‌تنها از خوردن سالمون خام اذیت نمی‌شه، بلکه مطمئناً لذت هم می‌بره.

تاریخ: 28 فروردین 1382

یکی از برنامه‌های خانم لیندل و البته دانشگاه برای  دانشجوها، سفرهای تفریحی یا Excursion هایی بود که هر از چند گاهی برنامه‌ریزی و اجرا می شد.  اولین مورد از این سفرها، سفر یک‌روزه‌ای بود که به شهر کوچیک کارلسکرونا (Karlskrona) داشتیم.

 توی این سفرها، معمولاً خانواده‌ها هم می‌تونستن حضور داشته‌باشن و به‌همین دلیل، این سفرها برای بچه‌های ایرانی جذابیت بیشتری داشتن.  البته بعضی از دانشجوها به‌دلایل مختلف، حالا یا مشکلات مالی، یا شاغل بودن همسرشون، یا هر دلیل دیگه‌ای نتونستن همسر یا بچه‌هاشون رو به مالمو بیارن، اما ایرانی‌ها همه تونستن خانواده رو هم بعد از یکی دو ماه به سوئد منتقل کنن.

معمولاً یک یا چند اتوبوس افراد رو جلوی اقامتگاه هنریک اسمیت سوار می‌کردن و در پایان سفر هم دوباره به همون‌جا بر می‌گشتن. تو اکثر این سفرها، هر کس خودش غذا می‌آورد، هرچند گاهی اسنک یا نوشیدنی رو دانشگاه تأمین می‌کرد.

سفر به کارلسکرونا با اتوبوس حدوداً سه ساعت طول کشید.  در طول مسیر، سبزی جاده خیلی جلب توجه می‌کرد. بر خلاف منظره‌ای که تو خیلی از سفرهای زمینی تو ایران باهاش مواجه می‌شیم، تو این مسیر واقعاً یه تیکه بیابون یا زمین خاکی نمی‌تونستی پیدا کنی؛ تا چشم کار می‌کرد، یا زمین کشاورزی می‌دیدی و یا دشتهای سبز و خرم.

کارلسکرونا شهر خیلی کوچیکی در فاصله 205 کیلومتری مالمو در جنوب سوئده که تنها پایگاه نظامی سوئد و البته ستاد مرکزی گارد ساحلی سوئد اونجا قرار داره. توضیحاتی که لیندل درباره این شهر داد، مشخص کرد که این شهر 32 هزار نفری، در گذشته مرکز اصلی نظامی سوئد بوده و عمده کارهای ساخت شناورهای نظامی و زیردریایی و تعمیرات اونها اونجا انجام می‌شده.

 

بعد از این که به مقصد رسیدیم و همه یه‌جا جمع شدن، اول داک‌های مخصوص تعمیر کشتی‌ها و زیردریایی‌ها رو دیدیم، بعد از سالن‌های بزرگ کشتی سازی بازدید کردیم و در نهایت به موزه دریایی و کلیسا و سایر جا‌های دیدنی هم سری زدیم.  در همه این موارد خانم لیندل و البته یکی از افراد شاغل در این مجموعه کشتی‌سازی و نیروی دریایی سوئد توضیحات لازم رو به ما می‌دادن.

بعدش هم هر کس یه گوشه‌ای نشست و ناهارش رو خورد.  طبیعت زیبای این شهر کوچیک، تمیزی خیابونها و معابرش و مغازه‌ها و سوپرمارکت‌هاش که واقعاً از مالمو دست کمی نداشت – و البته بعد معلوم شد که مالمو هم چیزی از استکهلم و بقیه شهرهای بزرگ اروپا کم نداشت، از نکات جالب این سفر یک روزه بود.

با توجه به این‌که این اولین سفر نسبتاً طولانی ما به خارج از مالمو بود، چیزی که در مجموع خیلی جلب توجه می‌کرد، مدیریت جالب خانم لیندل بر کل کار بود.  اون از هیچ تلاشی برای برگزاری منظم و طبق برنامه سفر فروگذار نمی‌کرد و این باعث می‌شد همه خیالشون راحت باشه.

تاریخ تقریبی: نیمه اول اسفند 1381 

خوب بالاخره نوبت به دانشگاه رسيد. همه‌اش كه نمي‌شه از جامعه سوئد گفت و نوشت؛ ناسلامتي ما رفته‌بوديم اونجا درس بخونیم. اون وقت درسته که راجع به دانشگاه هیچی نوشته نشه؟
دانشگاه جهاني دريانوردی يا همون WMU خودمون، سال 1983 با هدف تأمين نياز حیاتی جامعه بین‌‌المللی دریایی و بخصوص کشورهای در حال توسعه به نیروی انسانی متخصص در زمینه دریانوردی در شهر بندری مالمو در کشور سوئد تأسیس شد. و از همون موقع، مردم مالمو ميزبان خيلي خوبي براي دانشگاه و دانشجوهاي بسيار متفاوتش بوده و هستن.
از نظر تشكيلاتي، دانشگاه جهاني دريانوردي متعلق به سازمان بین‌‌المللی دریانوردی و در نهایت زیرمجموعه سازمان ملل متحده. بنابراین سیستم تدریس و خیلی از خصوصیاتش با بقیه دانشگاه‌های سوئد متفاوته. دانشجوهای بقیه دانشگاه‌های سوئد از سیستم تأمین اجتماعی سوئد بهره‌مند می‌شن و به‌همین دلیل، بیمه درمانی و خیلی از مزیتهای دیگه شامل حالشون می‌شه، اما WMU از این نظر تابع قوانین و روشهای اجرایی سازمان ملل متحده و برای همین، زبون رسمی اداری و تدریس اون انگلیسیه.
رئیس هیأت امنای دانشگاه، دبیرکل سازمان بین‌‌المللی دریانوردیه و رئیس اون هم توسط دبیرکل برای دوره‌های زمانی 5 ساله انتخاب می‌شه. معاون و رئیس گروه‌های آموزشی هم که توسط رئیس دانشگاه منصوب می‌شن. یه‌سری از اساتید به‌طور دائمی تو دانشگاه فعالیت می‌کنن و اساتید پروازی (Visiting Professors) هم بسته به موضوع تدریسشون، برای مدت یک یا دو هفته به مالمو می‌رن و برمی‌گردن. 

نمایی از ساختمان دانشگاه جهانی دریانوردی - WMU

ساختمون دانشگاه، که نزدیک ساحل و در غرب مالمو قرار گرفته، 5 طبقه داره. طبقه همکف مشتمل بر اتاق اطلاعات یا پذیرش، یکی دو تا اتاق اداری، یه اتاق تکثیر، دو کلاس و البته سالن استراحت دانشجوها بود. تو طبقه دوم که بیشتر اداری بود، غیر از یک اتاق کامپیوتر (205)، بخش امور دانشجویان، ازجمله خانمها لیندل لوندال، دنیس ویلسون، و خانم سوزان جکسون قرار داشت. دفتر مدیر آموزش (بروس براون) و دفتر رئیس دانشگاه، و سالن گردهمایی اداری دانشگاه هم تو همین طبقه قرار داشت. طبقه سوم بیشتر کلاسها بودن و طبقه چهارم هم اداری بود؛ یعنی دفتر گروهها و اتاقهای اساتید مقیم و … .
طبقه پنجم هم که در واقع نیم‌طبقه بود، غیر از یه سری اتاقهای اساتید، اختصاص داشت به سالن بزرگ همایش دانشگاه که به نام CPS Hall یا CP Hall شناخته می‌شد. CPS مخفف اسم C. P. Srivastava، يكي از بنیانگذاران و اولين رئيس دانشگاه جهانی دریانوردیه که از سال 1974 تا 1989 ميلادي با انتخاب پی در پی برای دوره‌های 4 ساله متوالی، دبیرکل سازمان بین‌‌المللی دریانوردی بود و تو همین مدت، علاوه بر WMU، نقش مهمی در تأسیس دو دانشکده مرتبط با دريانوردي در ايتاليا (International Maritime Academy, Trieste, Italy) و مالتا (International Maritime Law Institute, Malta) داشت. 

Chandrika Prasad Srivastava، بنيانگذار دانشگاه جهاني دريانوردي

و اين سالن به‌افتخار آقاي سريواستاواي هندي و زحماتي كه براي دانشگاه كشيده‌بود، براي هميشه به‌نام CPS Hall نامگذاری شد. گنجایش سالن کمی بیشتر از صد نفر بود؛ یعنی اندازه همه دانشجوهای ورودی یک سال دانشگاه. بنابراین کلاسهای ترم اول که برای همه گرایشها مشترک بود، بعلاوه سمینارها و بعضی از مراسم تو این سالن برگزار می‌شدن. 

نمايي از سالن همايش دانشگاه - CPS Hall

نمايي كه از پنجره‌های سمت راست (غرب) این سالن دیده می‌شد، کانال اوره سوند بین دو کشور سوئد و دانمارک بود و عبور کشتیها از این کانال، هر از چندگاهی توجه آدم رو به خودش جلب می‌کرد. 

 

البته یکی دو اتاق هم بیرون ساختمون بودن که بعدها تبدیل شدن به مرکز تکثیر. رستوران کوچولو یا بوفه دانشگاه هم بیرون از ساختمون اصلی قرار گرفته‌بود.
یکی از اولین ویژگی‌های داخل ساختمون دانشگاه که بعدها دیدیم توی همه مراکز تجمع افراد وجود داره، محل آویز کاپشن بود. از اونجا که اصولاً سوئد یه کشور سرد سیره، افراد اکثر مواقع کاپشن یا پالتو به‌تن دارن و لذا ضروریه که وقتی وارد سالن یا کلاس یا محل جلسه می‌شن، محلی برای آویزان کردن اونها در اختیارشون باشه. 

یکی از مکانهای مخصوص آویز لباس در دانشگاه

اما یه نکته جالب دیگه، اینه که تو مالمو اصولاً نیازی به حفاظت از وسایل نبود. معمولاً اگه شما وسیله‌ای رو جایی می‌گذاشتی، همون‌جا می‌موند تا خود شما برگردی و برش داری. این اتفاق حتی تو فروشگاه‌ها و مراکز عمومی هم دور از ذهن نبود؛ چراکه بعضی وقتها چیزی رو از روی فراموشی جا می‌گذاشتی و تا یادت می‌افتاد، می‌گفتی حتماً بردنش، اما وقتی برمی‌گشتی می‌دیدی سر جاشه. البته به‌هرحال تو مکانهای عمومی کمی ریسک هم وجود داشت؛ اون هم به‌خاطر تعداد زیاد مهاجران که عموماً از سطح فرهنگی بالایی نمی‌اومدن. اما حداقل تو جاهایی مثل دانشگاه قطعاً و همیشه همین‌طوری بود. بنابراین به‌محض ورود می‌تونستی لباست رو روی یکی از چوب‌لباسی‌ها آویزون کنی و بری، بدون کوچکترین دغدغه و دل‌نگرانی. حتی گاهی می‌شد که چند روز یه لباس سر جاش بمونه و کسی به اون دست هم نزنه.
نکته بعدی، طراحی داخلی کلاسها بود که حداقل با چیزی که ما تا اون موقع دیده‌بودیم خیلی فرق داشت. کلاسهای دانشگاه جهانی دریانوردی، تشکیل شده‌بود از یه سری میز و صندلی که هر کدوم فقط برای یک نفر طراحی شده‌بود. 

میز و صندلی های معمول دانشگاه جهانی دریانوردی

البته بعضی از کلاسها میزهای دو نفره هم داشتن. با توجه به کوچکی و سبکی میزها و همین‌طور صندلی‌ها، جابه‌جا کردن اونها خیلی راحت بود و بنابراین می‌شد شکل کلاس رو به هر شکلی که لازمه تغییر داد. مثلاً اگه لازم بود روی موضوعی به‌صورت گروهی بحث و کار بشه، چهار تا از میزها خیلی سریع توسط خود دانشجوها کنار هم قرار می‌گرفتن و دورش می‌نشستن و کار گروهی شروع می‌شد. در واقع همین تغییر شکل کلاس خودش شروع کار گروهی بود. 

کلاس در مدل کار گروهی

اگه لازم بود کل کلاس روی موضوعی بحث کنند، میزها به‌سرعت به‌شکل U کنار هم قرار می‌گرفتن و همه دور اون میز می‌نشستن. و در نهایت با جدا شدن میزها و قرار گرفتن اونها سر جای خودشون، کلاس به‌شکل اول بر می‌گشت. 

کلاس در حالت کار دسته‌جمعی

میز استاد تو همه کلاسها به یه کامپیوتر، یه دستگاه پخش ویدیو، آمپلی‌فایر برای کنترل صدای دو اسپیکر نصب شده در جلوی کلاس و بعضی از کلاسها به دستگاه اسکنر Overhead مجهز بودن. 

میز استاد

در ضمن یه پروژکتور که ورودی‌‌هاش رو از میز استاد می‌گرفت و البته یه پرده نمایش هم تو کلاس بود. وایت برد بزرگی هم سرتاسر قسمت جلوی کلاس رو پوشونده‌بود. تازه بعضی از کلاسها هم در جلو و هم در انتهای کلاس وایت‌برد داشتن که برای کارهای گروهی و ارائه توسط دانشجوها کابرد داشت.  

به اسپیکرها، پروژکتور، وایت برد سرتاسری و نحوه استقرار پرده نمایش دقت کنید

به‌این ترتیب هر گونه مطالب آموزشی و کمک‌آموزشی تو کلاس قابل استفاده بودن. روی هر میز استاد، یکی دو صفحه راهنمای ساده و تصویری استفاده از این تجهیزات قرار گرفته‌بود تا استادها بتونن به‌احتی از این امکانات بهره بگیرن.
البته تو هر کلاس تقریباً همیشه یه دانشجو بود که این‌کاره بود؛ یعنی از کار با تجهیزات سر در می‌آورد و استادها هم ترجیح می‌دادن با هزینه یه تعریف و تشکر از این فرد، ازش بخوان که تجهیزات رو راه بندازه یا تنظیم کنه. نمونه‌اش هم «عظیم» از بنگلادش بود.
طبقه اول همون طور که گفتم یه سالن مخصوص استراحت هم داشت. تو این سالن یه سری مبل راحتی، یه تلویزیون بزرگ، چند روزنامه مهم و یه دستگاه خودکار خرید نوشیدنی وجود داشت تا دانشجوها اگه دوست داشتن، زمان استراحت بین کلاسها رو با آرامش و راحتی بگذرونن. 

سالن استراحت دانشجويان، دستگاه خريد نوشيدني، تلويزيون ... و البته "عظيم" همكلاسي بنگلادشي ما