<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بهشت سرد</title>
	<atom:link href="http://akrami.se/blog/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://akrami.se/blog</link>
	<description>بهشت آنجاست که انسان به خاطر انسان بودنش محترم است - آنجا که آرامش و منطق در سرتاسر زندگی جاری است - آنجا که ...</description>
	<lastBuildDate>Wed, 27 Jul 2011 06:51:13 +0000</lastBuildDate>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>قلب موسیقی مالمو</title>
		<link>http://akrami.se/blog/blog/2011/07/27/%d9%82%d9%84%d8%a8-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%88/</link>
		<comments>http://akrami.se/blog/blog/2011/07/27/%d9%82%d9%84%d8%a8-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 27 Jul 2011 06:51:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
				<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[Konserthuset]]></category>
		<category><![CDATA[Malmö]]></category>
		<category><![CDATA[ايران]]></category>
		<category><![CDATA[بلیت]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دکوراسیون]]></category>
		<category><![CDATA[سوئد]]></category>
		<category><![CDATA[صندلی]]></category>
		<category><![CDATA[كودك]]></category>
		<category><![CDATA[لیندل]]></category>
		<category><![CDATA[مالمو]]></category>
		<category><![CDATA[معماری]]></category>
		<category><![CDATA[نقشه]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسیک]]></category>
		<category><![CDATA[کنسرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://akrami.se/blog/?p=879</guid>
		<description><![CDATA[تاریخ: 14 فروردین 1382 روز پنجشنبه 3 آپریل 2003، با هماهنگی دانشگاه، کسانی که دوست داشتن به کنسرت موسیقی کلاسیک رفتن.  محمل اصلی پرداختن به موسیقی کلاسیک و حرفه‌ای مالمو، ساختمونی به‌نام سالن کنسرت مالمو (Malmö Konserthuset) هستش که به اقامتگاه هنریک اسمیت دانشگاه (محل زندگی ما) خیلی نزدیکه؛ پیاده حدود پنج شیش دقیقه. خانم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left;" dir="rtl"><span style="color: blue;">تاریخ: 14 فروردین 1382</span></p>
<p dir="rtl">روز پنجشنبه 3 آپریل 2003، با هماهنگی دانشگاه، کسانی که دوست داشتن به کنسرت موسیقی کلاسیک رفتن.  محمل اصلی پرداختن به موسیقی کلاسیک و حرفه‌ای مالمو، ساختمونی به‌نام سالن کنسرت مالمو (Malmö Konserthuset) هستش که به اقامتگاه هنریک اسمیت دانشگاه (محل زندگی ما) خیلی نزدیکه؛ پیاده حدود پنج شیش دقیقه.</p>
<div id="attachment_880" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/07/Konserthuset.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-880  " title="Konserthuset" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/07/Konserthuset.jpg" alt="" width="491" height="326" /></a><p class="wp-caption-text">ساختمان کنسرت هوست در مالمو</p></div>
<p dir="rtl">خانم لیندل از دو هفته قبل از تاریخ مورد نظر، ایمیلی زد و گفت که قراره یه کنسرت موسیقی کلاسیک برگزار بشه و دانشگاه این امکان رو فراهم کرده که دانشجوهای علاقه‌مند به‌صورت گروهی به این کنسرت برن و هر کس دوست داره، بیاد ثبت نام کنه و بلیت بگیره. ما هم تصمیم گرفتیم تو این مراسم شرکت کنیم.</p>
<p dir="rtl">من برای ثبت نام رفتم دفتر خانم لیندل.  چیزی که از اون روز یادمه، یه برگه کاغذ بزرگه که روی میز بود و لیندل اون رو به من نشون داد. نقشه سالن کنسرت، همراه با تموم صندلی‌هاش و شماره‌هاشون توی این کاغذ کاملاً واضح دیده می‌شد و صندلی‌هایی که برای دانشگاه رزرو شده‌بود هم مشخص بود.  لیندل گفت هر صندلی‌ای رو که دوست داری انتخاب کن و شماره‌اش رو به من بگو. جاهایی هم که دانشجوهای دیگه قبلاً گرفته‌بودن، خود لیندل های‌لایت کرده‌بود و به‌این‌ترتیب، گزینه‌های قابل انتخاب کاملاً مشخص بودن.</p>
<p dir="rtl">من باتوجه به موقعیت صندلی‌ها نسبت به سالن اجرای موسیقی، دوتا صندلی رو مشخص کردم و لیندل هم بعد از دادن بلیت‌های اون دو صندلی که شماره صندلی‌ها هم روشون نوشته شده‌بود، اون دوتا صندلی رو هم توی نقشه خودش های‌لایت کرد.</p>
<p dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/07/Konserthuset-Seats.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-881" title="Konserthuset Seats" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/07/Konserthuset-Seats.jpg" alt="" width="311" height="350" /></a></p>
<p dir="rtl">این‌جوری با تعجب نگاه نکنین؛ من ندید بدید نیستم؛ می‌دونم که مشابه این کار همین‌جا هم احتمالاً انجام می‌شه، اما من تا اون موقع ندیده‌بودم – و حتی الان هم نمی‌بینم – که برای کار به‌این سادگی، این‌طوری فکر و برنامه‌ریزی بشه و برای شخص مسؤول اون قدر مهم باشه که کی کجا بشینه؛ نهایتش اینه که بلیت‌ها رو به‌ترتیب بفروشن و هرکس اومد، به تعداد مورد نظر بهش بلیت بدن.  یا می‌تونه نقشه‌ای وجود نداشته باشه و به طرف بگن جلوی سالن می‌خوای یا وسط یا عقب؛ یا حتی در نظر نگیرن که اعضای یه خانواده باید کنار هم بشینن.  حاصل کار به روشی غیر از روش لیندل، می‌شه همینی که ما باهاش زندگی می‌کنیم؛  قبل از برگزاری کنسرت، یکی می‌خواد جاش رو با یکی دیگه عوض کنه، یکی هی از این طرف سالن فریاد می‌زنه تا دوستش که اون طرف افتاده حرفش رو بشنوه، یکی نق می‌زنه که هیچی نمی‌بینم و نمی‌شنوم، یکی با پشت سریش دعواش می‌شه و … هزار بدبختی دیگه که شاید اونایی که آروم نشستن سر جاشون، همیشه فکر می‌کنن چیکار باید کرد که این‌‌جوری نشه.</p>
<p dir="rtl">بله باید یه نقشه داشت، باید همه چیز شفاف و بدون ابهام باشه، باید به طرف گفت که صندلیت رو از بین گزینه‌های موجود انتخاب کن، باید کسی که زودتر می‌ره برای تهیه بلیت، بتونه جای بهتر رو انتخاب کنه، و هزار باید دیگه که در ظاهر کوچیک و کم اهمیت به‌نظر می‌رسن، اما در عمل، تک‌تکشون در نتیجه حاصله نقش دارن. همون‌طور که قبلاً هم گفتم، توجه به همین نکات ریز و ظاهراً کم‌اهمیته که تفاوت اساسی رو بین اینجا و اونجا به‌وجود می‌آره، والّا، حداقل الان دیگه، ما هم خیلی از چیزهایی رو که اونا دارن، داریم؛ یعنی سخت‌افزار و نرم‌افزار و این حرفها رو.</p>
<p dir="rtl">و این البته یه نمونه خیلی کوچیک از تفاوتهاییه که من بین سوئد و ایران دیدم و می‌بینم.</p>
<p dir="rtl">از بحث بلیت که بگذریم، روز برگزاری کنسرت که شد، همه به سالن مورد نظر رفتیم. معماری و دکوراسیون زیبا و مدرن ساختمون، خودنمایی می‌کرد. چون ما گروهی رفته‌بودیم، یه میز پذیرایی کوچیک برامون گذاشته‌بودن. بعد هم خانمی از کارکنان کنسرت مالمو اومد و ضمن خوشامد گویی به ما، توضیحاتی درباره این کنسرت و ارکستر سمفونیک مالمو داد و علاوه بر اون، درباره برنامه‌های خاص خودشون برای آشنایی کودکان و نوجوانان با موسیقی کلاسیک و علاقه‌مند کردن اونها به این نوع از موسیقی گفت. به کسانی هم که بچه داشتن، یه سی‌دی نمونه از موسیقی متناسب با حال و هوای بچه‌ها داد تا گوش کنن و علاقه‌مند بشن.</p>
<div id="attachment_883" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><img class="size-full wp-image-883 " title="NALLES FAVORITER" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/07/NALLES-FAVORITER1.jpg" alt="" width="491" height="481" /><p class="wp-caption-text">تصویر کاراکتر تبلیغاتی مخصوص موسیقی کودکان، روی جلد سی دی</p></div>
<p dir="rtl">بالاخره داخل سالن رفتیم و سر جامون نشستیم. به‌نظر می‌رسید مردم مالمو خیلی به موسیقی علاقه داشتن؛ واقعاً یه صندلی خالی هم وجود نداشت. قطعات موسیقی یکی بعد از دیگری اجرا می‌شدن و کیفیت صدا و حرفه‌ای بودن کارها واقعاًً به‌چشم می‌اومد. </p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/07/Konserthuset-1.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-884" title="Konserthuset-1" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/07/Konserthuset-1.jpg" alt="" width="491" height="328" /></a></p>
<p dir="rtl">فقط خدا رحم کرد لیندل قبلاً برامون توضیح داده‌بود که کجاهای موسیقی می‌تونیم دست بزنیم و چه مواقعی نباید دست زد؛ و الّا احتمالاً من یکی کلی شرمنده می‌شدم!</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/07/Konserthuset-2.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-885" title="Konserthuset-2" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/07/Konserthuset-2.jpg" alt="" width="491" height="393" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://akrami.se/blog/blog/2011/07/27/%d9%82%d9%84%d8%a8-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سلام بی سلام!</title>
		<link>http://akrami.se/blog/blog/2011/06/13/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/</link>
		<comments>http://akrami.se/blog/blog/2011/06/13/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Jun 2011 08:52:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
				<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[آسیا]]></category>
		<category><![CDATA[آقا]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اروپا]]></category>
		<category><![CDATA[اسکاندیناوی]]></category>
		<category><![CDATA[جنس مخالف]]></category>
		<category><![CDATA[خانم]]></category>
		<category><![CDATA[دست]]></category>
		<category><![CDATA[دستکش]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[سلام]]></category>
		<category><![CDATA[سوئد]]></category>
		<category><![CDATA[عرف]]></category>
		<category><![CDATA[عقیدتی]]></category>
		<category><![CDATA[علما]]></category>
		<category><![CDATA[مالمو]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمون]]></category>
		<category><![CDATA[میزبان]]></category>
		<category><![CDATA[نامحرم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://akrami.se/blog/?p=871</guid>
		<description><![CDATA[تاریخ تقریبی: از 1381 تا 1383 تصور کنین یه نفر به یه مهمونی دعوت می‌شه. اونجا از اقوام گرفته تا دوستان نزدیک و چند نفر مهمون غریبه هم هستن. مهمون‌ها به مرور میان و با روحیه مثبت به بقیه می‌پیوندن؛ سلام و احوال پرسی می‌کنن و همه از دیدن هم حس خوبی پیدا می‌کنن.  اما نفر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left;" dir="rtl"><span style="color: blue;">تاریخ تقریبی: از 1381 تا 1383</span></p>
<p dir="rtl">تصور کنین یه نفر به یه مهمونی دعوت می‌شه. اونجا از اقوام گرفته تا دوستان نزدیک و چند نفر مهمون غریبه هم هستن. مهمون‌ها به مرور میان و با روحیه مثبت به بقیه می‌پیوندن؛ سلام و احوال پرسی می‌کنن و همه از دیدن هم حس خوبی پیدا می‌کنن.  اما نفر فرضی ما یه تفاوتی با بقیه داره که شرایط رو کمی براش سخت می‌کنه.  تفاوت اینه که اون نمی‌تونه به کسی سلام کنه! یا حتی جواب سلام کسی رو بده!  باورتون می‌شه؟</p>
<p dir="rtl">وقتی دوست ما وارد مهمونی می‌شه، میزبان، همون دم در بهش سلام می‌کنه، اما اون با شرمندگی فقط نگاه می‌کنه؛ می‌خواد جواب بده‌ها، اما نمی‌تونه. اون با تلاش نا امیدکننده‌ای سعی می‌کنه برای میزبان توضیح بده که چرا نمی‌تونه جواب سلامش رو بده؛ اما به‌نظر نمی‌رسه این توضیحات خیلی فایده‌ای داشته باشه؛ آخه سلام یعنی سلامتی؛ یعنی اعلام دوستی و حس نیت!</p>
<p dir="rtl">بله؛ دوست ما بالاخره سرش رو می‌ندازه پایین و می‌ره داخل، اما توی مهمونی هم بعضی‌ها بهش سلام می‌کنن؛ و اون باز هم نمی‌تونه جواب بده. افرادی که این شرایط رو می‌بینن، اصلاً احساس خوبی پیدا نمی‌کنن؛ و کم کم به‌این نتیجه می‌رسن که از خیر دیدار و احوال‌پرسی با این مهمون بگذرن و برن سراغ بقیه مهمونها. بله؛ این مهمونی بالاخره تموم می‌شه و دوست ما به خونه بر می‌گرده، اما این پایان ماجرا نیست.  در واقع این مشکل مختص مهمونی‌ها هم نیست؛ اون توی همه مراسم رسمی یا حتی دیدارهای روزمره با آدمها و بخصوص دیدرا با آدمهایی که خیلی وقته ندیده‌تشون، بارها و بارها با این شرایط مواجه می‌شه.  و اون هیچ وقت نمی‌تونه سلام کنه!</p>
<p dir="rtl">این شخص به‌مرور دچار سردرگمی می‌شه. از یه طرف دوست داره توی مراسم یا مهمونی‌ها و حتی تو دیدارهای معمولش با آدمها، مؤدب باشه، اصول اولیه روابط اجتماعی رو رعایت کنه و حداقل جواب سلام آدمها رو بده؛ اما از طرف دیگه اون &#8220;نتونستن&#8221; دائم اذیتش می‌کنه.  اگه هم یه وقت اشتباهی یه سلام از دهنش بپره بیرون، تا مدتها احساس عذاب وجدان داره؛ آخه کار اشتباهی رو انجام داده که یه عمر با باور اشتباه بودنش زندگی کرده.  اطرافیانش هم البته توضیحات دوستمون رو درباره این که عقیده داره سلام کردن کار اشتباهیه، بارها شنیدن، اما بیشتر اونها نمی‌تونن این الزام عقیدتی رو درک کنن و در نتیجه یه کم ازش دور می‌شن؛ شاید هم بیشتر از یه کم.</p>
<p dir="rtl">دوست ما کم کم به این باور شک می‌کنه؛ اون می‌دونه که کارش؛ یعنی سلام نکردن و یا حتی جواب سلام رو ندادن، کار بدیه، دیگران رو می‌رنجونه و اصولاً یه رفتار ارجتماعی نامناسبه، اما همچنان به‌خاطر باوری که دیگه خیلی هم بهش عقیده نداره، از درون مجبوره بهش ادامه بده و این به‌مرور اعتماد به‌نفس رو ازش می‌گیره و یه جور درگیری ذهنی درونی براش ایجاد می‌کنه.  حالا اگه اون بخواد تغییری در وضعیتش ایجاد بشه، دو تا راه داره؛ یکی این که باورش رو کنار بگذاره و مثل بقیه سلام کنه. البته در این صورت با دو مشکل اساسی مواجه می‌شه؛ اول حس منفی درونی که باید تحملش کنه تا شاید کم کم فراموش بشه، و مشکل دوم اینه که باعث می‌شه کسانی که مثل اون سلام نمی‌کنن، باهاش به مشکل بخورن، تقبیحش کنن و اون رو منحرف و گمراه بدونن.</p>
<p dir="rtl">راه دوم اینه که بره سراغ کسانی که این قاعده رو براش وضع کردن و بهشون بفهمونه که چقدر سخته آدم سلام نکنه و چقدر سخت‌تره که یه نفر به آدم سلام کنه، اما آدم نتونه جواب سلامش رو بده؛ به این امید که شاید اون قاعده تغییر کنه و زندگی برای دوستمون به حالت طبیعی برگرده.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">شاید بعضی از شما فکر کنین چنین شرایطی اصلاً پیش نمیاد؛ یا اگه هم اتفاق بیفته، خوب آدم بر اساس عقل و منطقش تصمیم می‌گیره و اون عقیده رو، به‌دلیل عرف متفاوت جامعه کنار می‌گذاره.  اما وقتی یک باور، برای کسی درونی و عمیق باشه، منطقی فکر کردن درباره‌ش خیلی سخت می‌شه.  و کسی که تو این شرایط قرار گرفته باشه، خوب می‌فهمه که چقدر سخته با این تضاد درونی مواجه شدن.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">داستان بالا، همون شرایطیه که من و بعضی از ایرانی‌ها تو سوئد و شاید خیلی از جاهای دیگه دنیا باهاش مواجه بودیم و هستیم.  برام مهم نیست درباره این مطلب چه قضاوتی ممکنه بشه؛ مهم اینه که حس درونیم رو به‌درستی ثبت کنم؛ مثل بقیه مطالب این وبلاگ. بله من دارم درباره «دست دادن با جنس مخالف» صحبت می‌کنم.</p>
<p dir="rtl">سوئد اولین جایی نبود که من با موضوع دست دادن یا ندادن مواجه شدم.  قبل از اون هم موقعیت‌هایی پیش اومده بود که به‌دلیل گذرا و مقطعی بودن، زود فراموش می‌شدن. اما زندگی نزدیک به دو ساله در سوئد، شرایطی رو ایجاد کرد که به‌مرور دست دادن یا ندادن به یکی از دغدغه‌های فکری من تبدیل شد.  واقعیت اینه که تو کشورهای دیگه، و البته امروزه برای خیلی از ایرانیها هم، دست دادن دقیقاً مثل سلام کردنه.  وقتی کسی بعد از مدت طولانی یه دوست یا آشنا رو می‌بینه، به‌همون اندازه که سلام کردن این دو نفر طبیعی و بدیهی به‌نظر می‌رسه، دست دادن هم کاری عادی و سرشار از احترام متقابله؛ و به‌همون اندازه که سلام کردن ربطی به محرم یا نامحرم بودن طرفین نداره، دست دادن هم ارتباطی با جنسیت نداره.</p>
<p dir="rtl">می‌دونم که بعضی از کشورهای دیگه، مثل آمریکای جنوبی، شرق آسیا، یا &#8230; فرهنگهای دیگه‌ای دارن که باعث می‌شه اونها هم متفاوت به‌نظر برسن، اما من دارم درباره رفتار غالب بین‌‌المللی صحبت می‌کنم. فرهنگ حاکم در دنیای امروز، دست دادن دو نفر در ابتدای دیدار رو نشونه ادب و احترام به همدیگه و بیانگر حسن نیت طرفین می‌دونه؛ و واقعیت اینه که این فرهنگ الان تو بیشتر جاهای دنیا فراگیر شده.  در عین حال، از نظر من دست دادن با جنس مخالف، نمی‌تونه تقابلی با مبانی عقیدتی دین اسلام داشته باشه؛ این هم یکی از رفتارهاییه که قضاوت درباره درستی یا نادرستیش، به نیت فرد بستگی داره و مشابهش رو هم در احکام دینی زیاد داریم.  اما متأسفانه من هم یکی از اونهایی بودم که دچار تضاد فکری و عقیدتی شدم و این آزار دهنده بود.</p>
<p dir="rtl">تموم مدتی که توی سوئد بودیم و وقتهایی که برای سفرهای درسی به کشورهای دیگه می‌رفتیم، این تضاد برای من خودنمایی می‌کرد و من هیچ‌وقت نتونستم این‌وری یا اون‌وری باشم؛ البته تقریباً همیشه به اون عقیده پایبند بودم، اما مجبور بودم اون تضاد درونی رو تحمل کنم و هربار از خجالت خیس عرق بشم و از خودم بپرسم آخه این چه عقیده مسخره‌ایه که خودم هم نمی‌تونم باورش کنم؟</p>
<p dir="rtl">شما شاید ندونین، اما من بارها این شرایط دشوار رو با همه وجود درک کردم؛ حالا اگه یه خانم دستش رو نیاره جلو یا از دست دادن با یه آقا امتناع کنه، یا دستکش به‌دست داشته باشه، شاید یه‌کم قابل پذیرش‌تر باشه، هرچند اون هم غیرمحترمانه است؛ اما خیلی سخته وقتی یه خانم دستش رو برای سلام و ادای احترام به‌طرف یک آقا دراز کنه، و اون آقا دستش رو بکشه عقب، یا در حالی که از قبل به دست راستش کیفی چیزی گرفته، دستش رو آزاد نکنه و بعد توضیح بده که ببخشید من نمی‌تونم دست بدم!  باید اعتراف کنم که مردم سوئد و خیلی از جاهای دیگه اروپا از نظر فرهنگی در سطح خیلی بالایی هستن، والّا شاید بعد از مواجهه با این رفتار، خیلی بدتر از این با من رفتار می‌کردن.</p>
<p dir="rtl">من در این زمینه خیلی مطالعه کردم؛ احکام دینی ما هیچ راه حلی برای این مشکل پیشنهاد نمی‌کنه و تقریباً همه علما به حرام بودن دست دادن با جنس مخالف تأکید دارن. بلندنظرانه‌ترین راه‌حلی که علمای ما برای حل این مشکل ارائه کردن، اینه که در شرایط خاصی، دست دادن با دستکش منعی نداره؛ اما یادتون باشه که اولاً اون برای شرایط خاصیه (مثلاً این که دین در خطر باشه!) و ثانیاً، دست دادن با دستکش، به‌مراتب بی‌ادبانه‌تر از دست ندادنه؛ عرف دنیا اینه که هرکس هم به‌دلیلی دستکش به‌دست داره، برای دست دادن با دیگران، اول دستکشش رو در می‌آره و بعد دست می‌ده!</p>
<p dir="rtl">به‌نظر شما مشکل کجاست؟ فکر می‌کنین کسانی که این‌طوری فکر می‌کنن، به مبانی عقیدتی اسلام بی‌توجه شدن؟ یا در دین و عقیده‌شون ضعیفن و نتونستن ازش دفاع کنن؟ یا این که احکام دین ما در این زمینه بروز نیست؟</p>
<p dir="rtl">اگه از من بپرسین، قطعاً گزینه آخر رو انتخاب می‌کنم. اما اگه شما خواستین جواب بدین، این سؤال رو از خودتون بپرسین که اگه یکی از علمای دینی ما، لباس روحانیتش رو در بیاره و به‌عنوان یک شهروند عادی، فقط چند ماه توی یکی از شهرهای اسکاندیناوی زندگی کنه، آیا باز هم نظرش درباره حرمت دست دادن با جنس مخالف برقرار می‌مونه؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://akrami.se/blog/blog/2011/06/13/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بفرمایید سالمون!</title>
		<link>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/28/%d8%a8%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%88%d9%86/</link>
		<comments>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/28/%d8%a8%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%88%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 May 2011 10:09:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
				<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[استیک]]></category>
		<category><![CDATA[اسنک]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه]]></category>
		<category><![CDATA[حلال]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه جهانی دریانوردی]]></category>
		<category><![CDATA[ذائقه]]></category>
		<category><![CDATA[سالمون]]></category>
		<category><![CDATA[سرخ]]></category>
		<category><![CDATA[سوئد]]></category>
		<category><![CDATA[شام]]></category>
		<category><![CDATA[شهرداری]]></category>
		<category><![CDATA[لباس]]></category>
		<category><![CDATA[لیندل]]></category>
		<category><![CDATA[مالمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[گوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://akrami.se/blog/?p=866</guid>
		<description><![CDATA[﻿تاریخ: 23 اردیبهشت 1382 مردم مالمو از سال 1983 ميلادی، يعنی بیشتر از 28 ساله كه پذیرای دانشجوهای دانشگاه جهانی دریانوردی هستن. افرادی با پیشینه فرهنگی، روحیات و عقاید مختلف، با رنگها و شکلهایی متفاوت از خود سوئدی‌ها، سالهاست که به این شهر آرام می‌رن و حدود 2 سال اونجا در کنار مردم بافرهنگ سوئد زندگی می‌کنن. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left;" dir="rtl"><span style="color: blue;">﻿تاریخ: 23 اردیبهشت 1382</span></p>
<p dir="rtl">مردم مالمو از سال 1983 ميلادی، يعنی بیشتر از 28 ساله كه پذیرای دانشجوهای دانشگاه جهانی دریانوردی هستن. افرادی با پیشینه فرهنگی، روحیات و عقاید مختلف، با رنگها و شکلهایی متفاوت از خود سوئدی‌ها، سالهاست که به این شهر آرام می‌رن و حدود 2 سال اونجا در کنار مردم بافرهنگ سوئد زندگی می‌کنن. البته برای این که این اتفاق به راحتی بیفته، کارهایی هم انجام شده. یکی از این کارها، برقراری ارتباط بین خانواده‌های سوئدی و دانشجوهاست که تو یه مطلب جدا، مفصل براتون می‌گم. یکی دیگه از این اقدامات، برگزاری یه مراسم خوشامدگوییه که هر سال در ماه می میلادی، بعد از این که همه دانشجوهای اون سال تحصیلی تو مالمو مستقر شدن، توسط شهرداری مالمو و به افتخار دانشجوهای این دانشگاه برگزار می‌شه.<br />
مراسم سال 2003، ضیافت شامی بود که روز سه‌شنبه 23 اردیبهشت توی سالن شهر مالمو برگزار شد. خانم لیندل از دانشجوها خواسته‌بود که در صورت امکان لباسهای رسمی کشور خودشون رو بپوشن و حتماً هم بموقع، یعنی رأس ساعت 6 عصر برسن و دیر نکنن.<br />
خوب ما در موعد مقرر به سالن رفتیم و یه جایی پیدا کردیم و نشستیم. مراسم با خوشامدگویی شهردار مالمو شروع شد و بعد از چند صحبت خیلی مختصر (فکر کنم رئیس دانشگاه و &#8230;) موقع غذا خوردن شد. یکی از مسائل همیشگی ما تو مراسم و ضیافت‌هایی که تو این دو سال برگزار می‌شد، پیدا کردن غذای حلال بود. این مهمونی یکی از اولین نمونه‌های حضور و آشنایی ما با غذاهای سوئدی بود و خوشبختانه دیدیم که غذاهای دریایی و سبزیجات فراوون پیدا می‌شن. بنابراین با چنگال‌های آماده! رفتیم سراغ دیس ماهی؛ اون هم ماهی سالمون که خیلی طرفدار داره. ماهی‌ها اسلایس شده و آماده بودن. یکی دو تکه ماهی برداشتم تا بشقابم که با اسنک‌های دیگه نصفه شده‌بود، تقریباً پر بشه.<br />
اولین تکه ماهی رو توی دهان گذاشتم، اما با کمال حیرت احساس کردم که ماهی پخته نشده! با هر بدبختی بود اون تکه رو قورت دادم. با خودم گفتم نمی‌شه که خام باشه؛ حتماً حداقل بخارپز شده؛ حتماً مزه ماهیش این‌طوریه. بنابراین سعی کردم تکه بعدی رو با سُسی که در کنار ماهی‌ها قرار گرفته‌بود، همراه کنم و به خوردن ماهی ادامه بدم. اما این تکه دیگه خیلی اذیتم کرد. ببخشید، اما واقعاً نزدیک بود که حالم به هم بخوره. مجبور شدم شکست رو قبول کنم و با وجود تکه‌های استیک و گوشت که خودنمایی می‌کردن، به خوردن همون اسنک‌های سبزیجات و پنیر و اینها قناعت کنم.<br />
با خودم فکر می‌کردم عجب غذاهای مزخرفی برای مهمونی خوشامدگویی انتخاب کردن! حداقل این ماهی‌ها رو می‌پختن تا بشه خوردشون. اما بعدها که با سیستم تغذیه سوئدی‌ها آشنا شدم، فهمیدم که مصرف ماهی به‌صورت خام یا بخارپز شده به‌میزان خیلی خیلی کم، روش مرسوم سوئدی‌ها است؛ چرا که عقیده دارن با پختن و یا سرخ کردن ماهی، مواد مغذی اونها از بین می‌رن. نکته اصلی هم عادت و ذائقه است؛ کسی که از بچگی همین نوع ماهی رو مصرف کرده‌باشه، نه‌تنها از خوردن سالمون خام اذیت نمی‌شه، بلکه مطمئناً لذت هم می‌بره.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/28/%d8%a8%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گل‌فروشی و آرایشگاه</title>
		<link>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/11/%da%af%d9%84%e2%80%8c%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/</link>
		<comments>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/11/%da%af%d9%84%e2%80%8c%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 May 2011 06:22:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
				<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تزئین]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[جوون]]></category>
		<category><![CDATA[خانم]]></category>
		<category><![CDATA[خونگی]]></category>
		<category><![CDATA[سادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوئد]]></category>
		<category><![CDATA[عرب]]></category>
		<category><![CDATA[عروس]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[مالمو]]></category>
		<category><![CDATA[کرون]]></category>
		<category><![CDATA[گل]]></category>
		<category><![CDATA[گل فروشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.akrami.se/?p=858</guid>
		<description><![CDATA[﻿تاریخ تقریبی: فروردين 1382 گل‌فروشی‌ها: گل‌فروشی‌های سوئدی خیلی ساده بودن.  توی این گل فروشی‌ها اصلاً از گل عروس، برگهای بزرگ، شویدی، کنف، انواع کاغذهای رنگی و &#8230; که اینجا برای تزئین گلها استفاده می‌کنن، خبری نیست.  گلهایی که می‌خرید، خیلی ساده داخل یه پاکت یا کاغذ گذاشته می‌شن و تمام.  من هیچ نظری در این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left;" dir="rtl"><span style="color: blue;">﻿تاریخ تقریبی: فروردين 1382</span></p>
<p dir="rtl"><strong>گل‌فروشی‌ها:</strong></p>
<p dir="rtl">گل‌فروشی‌های سوئدی خیلی ساده بودن.  توی این گل فروشی‌ها اصلاً از گل عروس، برگهای بزرگ، شویدی، کنف، انواع کاغذهای رنگی و &#8230; که اینجا برای تزئین گلها استفاده می‌کنن، خبری نیست.  گلهایی که می‌خرید، خیلی ساده داخل یه پاکت یا کاغذ گذاشته می‌شن و تمام.  من هیچ نظری در این باره ندارم؛ نه می‌گم خوبه، نه بد، اما این هم نشون دهنده سادگی زندگی در سوئده. واقعیت اینه که اصل قضیه، همون گل هستش و بقیه تزئینات و اینها، شاید برای ارزشمندتر جلوه دادن گل باشه.</p>
<p dir="rtl"><strong>آرایشگاه‌ها:</strong></p>
<p dir="rtl">آرایشگاه‌های مالمو، مردونه – زنونه ندارن؛ بیشتر آرایشگرها هم خانمهای جوون هستن؛ خوب این یه ویژگی متفاوت از ایران.  تفاوت بعدی هم قیمته. اون موقع، یعنی حدود 8 سال پیش، من تو تهران برای کوتاه کردن موی سرم، فکر می‌کنم 2 یا 3 هزار تومن می‌دادم.  اما تو مالمو این قیمت حدود 250 کرون بود؛ یعنی 25 تا 30 هزار تومن.  خوب این خیلی تفاوت بزرگی بود.  برای همین هم بعضی از بچه‌های ایرانی – امیدورام به کسی بر نخوره؛ حداقل اعتراف می‌کنم که خودم این‌طوری بودم – برای مدتی از رفتن به آرایشگاه اکراه داشتیم.<br />
الان که عکسهای اون موقع رو نگاه می‌کنم، تو بعضی‌هاشون موهام بیش از حد بلنده و این یادگاری همون اکراه از رفتن به آرایشگاهه. البته چند آرایشگاه عرب هم تو مالمو بودن که ارزونتر می‌گرفتن؛ مثلاً 80 کرون و اینها؛ اما من رغبت نمی‌کردم سراغشون برم. بعضی‌ از بچه‌ها هم از هنر و توانمندی بقیه بچه‌های ایرانی دانشگاه استفاده می‌کردن و موهاشون رو تو آرایشگاه خونگی کوتاه می‌کردن؛ مثل خودم که یکی دو باره زحمت این کار رو گردن دوستان انداختم و ازشون ممنونم. اما بالاخره بعد از مدتها یه آرایشگاه پیدا کردم که دو تامزیت داشت؛ یکی این که آرایشگرش یه خانم مسن بود؛ یعنی 50 سال یا بیشتر سن داشت و دوم این که 150 کرون می‌گرفت. و اینجا بود که من بالاخره از موهای بلند نجات پیدا کردم و به زندگی طبیعی برگشتم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/11/%da%af%d9%84%e2%80%8c%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رویای همیشگی</title>
		<link>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/11/%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%da%af%db%8c/</link>
		<comments>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/11/%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%da%af%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 May 2011 06:19:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
				<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[WMU]]></category>
		<category><![CDATA[احساس]]></category>
		<category><![CDATA[استاد]]></category>
		<category><![CDATA[انسانیت]]></category>
		<category><![CDATA[اولویت]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[رويا]]></category>
		<category><![CDATA[سوئد]]></category>
		<category><![CDATA[مؤمن]]></category>
		<category><![CDATA[مالمو]]></category>
		<category><![CDATA[مبلّغ]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمون]]></category>
		<category><![CDATA[مسیحی]]></category>
		<category><![CDATA[منطق]]></category>
		<category><![CDATA[هنریک اسمیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.akrami.se/?p=857</guid>
		<description><![CDATA[دیشب یه بار دیگه خواب مالمو رو می‌دیدم. نمی‌تونم به یاد بیارم که چند بار تا حالا این رویا برام تکرار شده. اما خیلی زیاد؛ بارها و بارها تو رویاهام دیدم که دارم تو خیابونهای مالمو قدم می‌زنم. دارم می‌رم توی دانشگاه و با کارکنان و استادهای WMU صحبت مي‌كنم؛ مي‌رم به طرف هنريك اسميت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">دیشب یه بار دیگه خواب مالمو رو می‌دیدم. نمی‌تونم به یاد بیارم که چند بار تا حالا این رویا برام تکرار شده. اما خیلی زیاد؛ بارها و بارها تو رویاهام دیدم که دارم تو خیابونهای مالمو قدم می‌زنم. دارم می‌رم توی دانشگاه و با کارکنان و استادهای WMU صحبت مي‌كنم؛ مي‌رم به طرف هنريك اسميت (اقامتگاه دانشگاه)، مي‌رم مركز خريد، سوار اتوبوس مي‌شم، و &#8230; . ديشب هم يكي از همين روياها رو ديدم. بعضي وقتها خودم هم از اين احساس تعجب مي‌كنم. بعد با خودم فكر مي‌كنم كه چرا باید یه کسی مثل من، بعد از مدتی کمتر از دو سال زندگی تو سوئد، اون‌قدر دلداده اون تجربه بشه که حتی بعد از هشت سال، هنوز شبها رویاش رو ببینه؛ مگه تو مالمو غیر از یه زندگی ساده چه اتفاقی برای من افتاد؟ مگه جامعه سوئد به من چی داد که شدم مبلّغش و دارم یه‌سره ازش به‌عنوان بهشت مطلب می‌نویسم؟ مگه غیر از نیازهای اولیه و پایه‌ای که هر انسانی حق داره از اونها بهره‌مند باشه، چیز دیگه‌ای دیدم یا تجربه کردم؟</p>
<p dir="rtl">به شرافتم سوگند می‌خورم که غير از اين نبوده؛ و همینه که منو دیوونه می‌کنه.</p>
<p dir="rtl">رویای تکراری شبهای من، رویای احترام به انسانیت انسان، آرزوی روابط سالم بین فردی و اجتماعی، تمنّای سیستم مدیریتی و اجرایی مناسب و سالم، و امید به وجود همزمان منطق و احساس برای همه است؛ اینها چیزهایی هستن که واقعاً پایه‌ای و در صحبت بدیهی به‌نظر می‌رسن، اما تو جامعه ما از اونها کمتر خبری هست. شاید هر روز بارها و بارها این تفاوتها رو با هم مقایسه می‌کنم؛ و هر بار به این نتیجه می‌رسم که مردم سوئد خیلی مسلمون‌تر یا مسیحی تر یا مؤمن‌تر و در یک کلام، آدم‌تر از ما هستن. به خدا اونها حقشونه که یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای دنیا باشن؛ آخه لیاقتشو دارن. و شاید لیاقت ما هم؛ ما مردمی که همچنان در رویای نداشته‌هامون دست و پا می‌زنیم، و فکر می‌کنیم که پول بیشتر می‌تونه اون نداشته‌ها رو برامون ایجاد کنه؛ در حالی که خیلی‌هامون حتی دیگه نمی‌دونیم که چی می‌خوایم و اولویت اول زندگی‌مون چیه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/11/%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دلِ تنگ</title>
		<link>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/03/%d8%af%d9%84%d9%90-%d8%aa%d9%86%da%af/</link>
		<comments>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/03/%d8%af%d9%84%d9%90-%d8%aa%d9%86%da%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 May 2011 06:04:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
				<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[امید]]></category>
		<category><![CDATA[سرد]]></category>
		<category><![CDATA[سوئد]]></category>
		<category><![CDATA[عصبی]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.akrami.se/?p=846</guid>
		<description><![CDATA[دلِ تنگ؛  دل تنگ یعنی یادآوری لحظه‌های زندگی تو بهشت؛ یعنی به یاد آوردن مردمی که با همدیگه با احترام و محبت برخورد می‌کنن، و مقایسه‌اش با مردمی که با وجود ادعای تمدن هزاران ساله، هنوز الفبای روابط اجتماعی رو نمی‌دونن؛ یا می‌دونن، اما در کمال تأسف پذیرفتن که نباید بهشون توجهی کرد؛ یعنی تو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">دلِ تنگ؛  دل تنگ یعنی یادآوری لحظه‌های زندگی تو بهشت؛ یعنی به یاد آوردن مردمی که با همدیگه با احترام و محبت برخورد می‌کنن، و مقایسه‌اش با مردمی که با وجود ادعای تمدن هزاران ساله، هنوز الفبای روابط اجتماعی رو نمی‌دونن؛ یا می‌دونن، اما در کمال تأسف پذیرفتن که نباید بهشون توجهی کرد؛ یعنی تو این محیط نمی‌شه بهشون پرداخت؛ اگه هم کسی این روحیه رو داشته باشه، به‌شدت ضربه می‌خوره.</p>
<p dir="rtl">دل تنگ یعنی وقتی یادت میاد که کسی برای ناراحتی تو از ته دل نگرانه، در حالی که هیچ دلیل و الزامی هم برای این کار نداره؛ و بعد دیدن کسانی که از ناراحت کردن همدیگه لذت می‌کنن و هرچی بتونن طرفشون رو بیشتر عصبی و نابود کنن، بیشتر احساس قدرت می‌کنن.</p>
<p dir="rtl">دل تنگ یعنی به یاد آوردن جایی که هواش همیشه سرده، اما در کنار مردمش، احساس زندگی و امید در وجودت زنده می‌شه؛ احساس می‌کنی همه باهات دوستن و اگه لازم باشه کمکت می‌کنن تابه هدفت برسی؛ و بعد دیدن کسانی که ادعای رفاقت می‌کنن، اما در همون زمان دارن برای تحقیر، ضربه زدن و پایین کشیدنت برنامه‌ریزی می‌کنن.</p>
<p dir="rtl">دل تنگ یعنی خاطره مردمی که اصلاً مسلمون نیستن، اما همیشه اصل رو بر برائت می‌گذارن و از تهمت زدن به دیگران به‌شدت دوری می‌کنن؛ و بعد دیدن کسانی که ادعای دینداری و اطاعت از خدا و پیامبرشون گوش فلک رو کر می‌کنه، اما به سادگی آب خوردن، به دیگران تهمت می‌زنن، چیزی که حتماً خودشون هم به‌عنوان گناه کبیره می‌شناسنش.</p>
<p dir="rtl">دل تنگ یعنی زندگی با مردمی که بیشتر مواقع لبخند می‌زنن، و بعد زندگی در بین افرادی که وقتی به چهره‌شون نگاه می‌کنی یا رفتارشون رو می‌بینی، فقط حس یأس، ناامیدی، پوچی و دلت می‌خواد همون لحظه بمیری؛ کسانی که ادعا دارن پیرو پیامبری هستن که برای کامل کردن ارزشهای اخلاقی اومده، اما اصلاً نمی‌دونن ارزش اخلاقی یعنی چی.</p>
<p dir="rtl">دل تنگ یعنی هزار و یک حس متناقض دیگه که نتیجه تجربه زندگی تو ایران، سوئد و کشورهای دیگه است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://akrami.se/blog/blog/2011/05/03/%d8%af%d9%84%d9%90-%d8%aa%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Round The Sound</title>
		<link>http://akrami.se/blog/blog/2011/04/18/round-the-sound/</link>
		<comments>http://akrami.se/blog/blog/2011/04/18/round-the-sound/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Apr 2011 08:31:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
				<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[DanHostel]]></category>
		<category><![CDATA[Elsinore]]></category>
		<category><![CDATA[Esrum]]></category>
		<category><![CDATA[Ferry]]></category>
		<category><![CDATA[Fredensborg]]></category>
		<category><![CDATA[Helsingborg]]></category>
		<category><![CDATA[Kronberg]]></category>
		<category><![CDATA[Oresund]]></category>
		<category><![CDATA[Skånetrafiken]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[اسکاندیناوی]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[افغانی]]></category>
		<category><![CDATA[اقامتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[السینور]]></category>
		<category><![CDATA[باغ وحش]]></category>
		<category><![CDATA[بلیت]]></category>
		<category><![CDATA[تاجیک]]></category>
		<category><![CDATA[تاجیکستان]]></category>
		<category><![CDATA[سلطنتی]]></category>
		<category><![CDATA[شکسپیر]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فردنزبورگ]]></category>
		<category><![CDATA[قطار]]></category>
		<category><![CDATA[قلعه]]></category>
		<category><![CDATA[كپنهاگ]]></category>
		<category><![CDATA[مالمو]]></category>
		<category><![CDATA[مجسمه]]></category>
		<category><![CDATA[هلسینبورگ]]></category>
		<category><![CDATA[هلسینگور]]></category>
		<category><![CDATA[هملت]]></category>
		<category><![CDATA[پارک]]></category>
		<category><![CDATA[پست]]></category>
		<category><![CDATA[پستچی]]></category>
		<category><![CDATA[کرون]]></category>
		<category><![CDATA[کرونبرگ]]></category>
		<category><![CDATA[کشتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.akrami.se/?p=826</guid>
		<description><![CDATA[تاریخ تقریبی: فروردین و اردیبهشت 1382 یکی از کارهای جالب شرکت SkåneTrafiken  ايجاد امكانات و شرايط تشويقي براي سفر شهروندان مالمو بود.  به‌عنوان يه نمونه مي‌تونم به سفر دور اوره‌ساند يا Round The Sound اشاره كنم. درياي اوره‌ساند (Oresund)، آبراهیه كه از شمال به جنوب بين سوئد و دانمارك قرار گرفته، طوري كه در جنوب، كپنهاگ و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left;" dir="rtl"><span style="color: blue;">تاریخ تقریبی: فروردین و اردیبهشت 1382</span></p>
<p dir="rtl">یکی از کارهای جالب شرکت SkåneTrafiken  ايجاد امكانات و شرايط تشويقي براي سفر شهروندان مالمو بود.  به‌عنوان يه نمونه مي‌تونم به سفر دور اوره‌ساند يا Round The Sound اشاره كنم.</p>
<p dir="rtl">درياي اوره‌ساند (Oresund)، آبراهیه كه از شمال به جنوب بين سوئد و دانمارك قرار گرفته، طوري كه در جنوب، كپنهاگ و مالمو در دو طرف اون قرار گرفتن و از شمال هم به هلسینگور (Helsingør) در دانمارک و هلسینبورگ (Helsingborg) در سوئد محدود شده.  در حالی که در جنوب می‌شه با استفاده از پل اوره‌ساند، با قطار یا ماشین بین دو کشور جابه‌جا شد، در شمال این دریا پلی بین دانمارک و سوئد وجود نداره و برای جابه‌جایی بین هلسینگور و هلسینبورگ باید از کشتی استفاده کرد.</p>
<p dir="rtl">شرکت حمل و نقل اسکونه یه جور بلیت مخصوص داشت که می‌شد با اون یه مسیر بسته بین مالمو، کپنهاگ، هلسینگور و هلسینبورگ رو با قطار و کشتی طی کرد.  تو این مسیر می‌شد تو شهرها و روستاهای مختلف توقف کرد و جاهای دیدنی اونها رو دید و بعد دوباره مسیر رو ادامه داد.</p>
<div id="attachment_829" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/RoundTheSound.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-829   " title="RoundTheSound" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/RoundTheSound.jpg" alt="" width="491" height="400" /></a><p class="wp-caption-text">مسير حركت - Round The Sound</p></div>
<p dir="rtl">﻿﻿﻿﻿بعد از چند ماه زندگی تو مالمو احساس کردیم به یه سفر نیاز داریم.  بعد از بررسی‌های اولیه، همراه یکی از همکلاسی‌های دانشگاه و خانواده راه افتادیم به‌طرف ایستگاه مرکزی مالمو.  بلیت قطار رو خریدیم و سوار شدیم تا سفر دور اوره‌ساندمون رو از مالمو به‌طرف کپنهاگ شروع کنیم.  همراه بلیت، کاتالوگی هم به ما داده شد که نقشه منطقه و جاهای دیدنی هم درش اومده‌بود.</p>
<p dir="rtl">اولین نکته جالب توجه، کیفیت قطار و صندلی‌هاش بود که خیلی به‌چشم می‌اومد.  صندلی‌های تمیز و راحت، روزنامه برای مطالعه، درهای اتوماتیک بین واگن‌های قطار و البته رفتار محترمانه آدمها با دیگران. </p>
<div id="attachment_836" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/Train-inside.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-836 " title="Train-inside" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/Train-inside.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a><p class="wp-caption-text">نمایی از داخل یکی از قطارهای مسیر مالمو به کپنهاگ</p></div>
<p dir="rtl">وقتی به کپنهاگ رسیدیم، از قطار پیاده شدیم و رفتیم داخل شهر. کپنهاگ خیلی شبیه مالمو بود.  حتی زبون مردم دانمارک، شباهت زیادی به زبون سوئدی داره.  نمی‌دونم فارسی صحبت کردن مردم افغانستان و تاجیکستان رو شنیدین یا نه؛ اگه شنیده‌باشین، می‌دونین که ایرانی‌ها، افغانی‌ها و تاجیک‌ها، با وجود تفاوتهایی که تو نوع فارسی شون از نظر استفاده از کلمه‌ها و نوع تلفظ اونها هست، باز هم منظور همدیگه رو درک می‌کنن و می‌تونن با هم ارتباط کلامی برقرار کنن. کشورهای اسکاندیناوی هم همین‌طوری هستن؛ یعنی با وجود تفاوتها، خیلی به هم شبیهن و مردم این کشورها می‌تونن با هم صحبت کنن.</p>
<p dir="rtl">با وجود این تو سیستم شهری، علائم مورد استفاده و سیستم حمل و نقل تفاوتهایی بین کپنهاگ و مالمو بود و به‌همین دلیل ما برای پیدا کردن مقصد و مسیر کمی مشکل داشتیم.  یادمه وقتی از دخترخانمی که از نزدیک ایستگاه قطار عبور می‌کرد، پرسیدم چطور باید به مقصد برسم، خیلی امیدوار نبودم که جواب بگیرم، اما اون خانم با حوصله به سؤالم جواب داد و راهنماییم کرد.</p>
<p dir="rtl">اولین جایی که تو کپنهاگ رفتیم، باغ‌وحش کپنهاگ بود.  باغ وحش داخل شهر بود و حیوونهای قشنگی هم اونجا بودن.  اما نکته خیلی جالب، راحتی و آرامش بچه‌هایی بود که همراه پدر و مادرشون به باغ وحش اومده‌بودن.  یکی از دلایل این آرامش، وجود گاری‌های کرایه‌ای تو ورودی باغ‌وحش بود.  هر کس با پرداخت 10 یا 15 کرون، یه گاری کرایه می‌کرد، بچه‌اش رو داخلش می‌نشوند، وسایل اضافه رو هم داخلش می‌گذاشت و بعد، ساعتها توی باغ وحش قدم می‌زدن و لذت می‌بردن.</p>
<div id="attachment_830" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/KopZoo.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-830  " title="KopZoo" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/KopZoo.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a><p class="wp-caption-text">نمای بیرونی باغ وحش کپنهاگ - تصویر از Google Maps</p></div>
<p dir="rtl">بعد از گشت و گذار مختصر تو کپنهاگ، مسیرمون رو به سمت شمال ادامه دادیم تا به شهر کوچیکی به نام فرِدِنزبورگ (Fredensborg) رسیدیم.  وقتی اونجا از قطار پیاده شدیم، آدمای زیادی رو نمی‌شد دید؛ فصل خلوتی بود؛ به ندرت ماشینی رد می‌شد و یا آدمی عبور می‌کرد.  اولین چیزی که جلب توجه کرد، ایستگاه اتوبوس با یه اتوبوس آماده حرکت بود.  حتی تو این شهر بسیار کوچیک هم سیستم اتوبوس‌رانی وجود داشت و عملیاتی هم بود.</p>
<div id="attachment_831" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/DanHostel.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-831 " title="DanHostel" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/DanHostel.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a><p class="wp-caption-text">نمایی از اقامتگاه DanHostel</p></div>
<p dir="rtl">ما از قبل توی اقامتگاه DanHostel جا رزرو کرده بودیم. تو مسیر، از معماری زیبا و سنگفرش‌های زیر پامون هم کلی لذت بردیم. وقتی به اون اقامتگاه رسیدیم، از کوچکی اتاق‌هاش و سادگیش کمی تعجب کردیم.</p>
<div id="attachment_832" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><img class="size-full wp-image-832" title="DanHostel-Room" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/DanHostel-Room.jpg" alt="" width="300" height="200" /><p class="wp-caption-text">اتاق دو نفره - DanHostel</p></div>
<p dir="rtl">به هر حال وسایل رو گذاشتیم بعد از کمی استراحت، برای گشت و گذار رفتیم بیرون. فردنزبورگ، منطقه ییلاقی و محل اقامت خانواده سلطنتی دانمارک در طول تابستونه. در کنار کاخ زیبای این خانواده، یه پارک مجسمه‌ها هم هست که در نوع خودش جالبه.</p>
<div id="attachment_833" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/RoyalPalace.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-833 " title="RoyalPalace" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/RoyalPalace.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a><p class="wp-caption-text">قصر ییلاقی خانواده سلطنتی دانمارک - تصویر از Google Maps</p></div>
<div id="attachment_834" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/StatsPark.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-834 " title="StatsPark" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/StatsPark.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a><p class="wp-caption-text">پارک مجسمه ها - فردنزبورگ</p></div>
<p dir="rtl">در ادامه هم یه راه باریک، به یه دریاچه بزرگ به‌نام Esrum منتهی می‌شه که خیلی قشنگه.  ما هم به کنار دریاچه رفتیم و از دیدن این مناظر طبیعی خیلی لذت بردیم.</p>
<div class="mceTemp mceIEcenter"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/EsrumLake-1.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-838  aligncenter" title="EsrumLake-1" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/EsrumLake-1.jpg" alt="" width="491" height="300" /></a></div>
<div id="attachment_839" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/EsrumLake-2.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-839 " title="EsrumLake-2" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/EsrumLake-2.jpg" alt="" width="491" height="341" /></a><p class="wp-caption-text">درياچه Esrum</p></div>
<p dir="rtl">شب توی همون اقامتگاه خوابیدیم و صبح دوباره راهی شدیم به سمت هلسینگور.  تو مسیر برگشت، از یه سوپرمارکت کوچولو بستنی خریدیم، بعد متوجه شدیم که صاحبش ایرانیه. چه جالب!</p>
<p dir="rtl">توی هلسینگور، از یه قلعه قدیمی بازدید کردیم به‌نام کرونبِرگ (Kronberg) که از همه طرف محدود به آبه غیر از یک طرف. این قلعه که از قرن 16 برای دانمارک باقی مونده، اهمیت تاریخی زیادی داره و به‌واسطه اون، دانمارکی‌ها بر آبراه استراتژیک اوره‌ساند تسلط پیدا می‌کردن.  از طرف دیگه، همین قلعه، محلیه که داستان &#8220;هملت&#8221; شکسپیر در اون اتفاق می‌افته؛  همون جایی که با نام مشهور السینور (Elsinore) شناخته مي‌شه كه در واقع همون كلمه هلسينگور با تلفظ انگليسيه.  بعضي از محققان مي‌گن شكسپير خودش هم به اين شهر سفر داشته و از قلعه بازديد كرده.</p>
<div id="attachment_841" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/Kronberg.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-841" title="Kronberg" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/Kronberg.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a><p class="wp-caption-text">نمایی از قلعه کرونبرگ - الهام بخش &quot;هملت&quot; معروف شکسپیر</p></div>
<p dir="rtl">بعد از این بازدید، با کشتی از هلسینگور به هلسینبورگ رفتیم. این  اولین بار بود که من سوار کشتی به این بزرگی می شدم. بعد از عبور از ترمینال مسافری بسیار تمیز و مجهز، از یه راهرو به‌صورت مستقیم وارد کشتی شدیم. درباره کشتیهای فری (Ferry) مثل سرویس‌هایی که بین دانمارک و آلمان هست، در آینده بیشتر می‌نویسم، اما این کشتی هم با وجود فاصله خیلی کوتاه – حدود 20 دقیقه – بین مبدأ و مقصد، همه خدمات اعم از رستوران و فروشگاه و &#8230; رو در خودش داشت.</p>
<div id="attachment_842" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/HelsingorStation.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-842 " title="HelsingorStation" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/HelsingorStation.jpg" alt="" width="491" height="321" /></a><p class="wp-caption-text">ایستگاه مرکزی ترمینال مسافری هلسینگور</p></div>
<div id="attachment_843" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/HelsingorScandLines.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-843  " title="HelsingorScandLines" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/04/HelsingorScandLines.jpg" alt="" width="491" height="321" /></a><p class="wp-caption-text">ترمینال مسافری هلسینگور - به راهروی طولانی که مستقیم به کشتی وارد می شه دقت کنید</p></div>
<p dir="rtl">بالاخره هم از هلسینبورگ با قطار به مالمو برگشتیم.  اما وقتی برگشتیم دیدیم یه شال گردن توی اون اقامتگاه جا گذاشتیم.  البته شال نو و گرون قیمتی نبود، اما با این حال یه ایمیل بهشون زدم و موضوع رو گفتم تا برامون پس بفرستن. آخه تو کتابهای زبان خونده‌بودیم که تو هتلهای خوب می‌شه همچین انتظاری داشت و من خواستم آزمایش کنم ببینم در عمل همچین اتفاقی می‌افته یا نه. بعد از یکی دو روز جواب دادن که شال رو پیدا کردن و یه هفته بعد هم پستچی بسته‌ای به در خونه آورد که شال داخلش بود.  این خیلی جالب بود؛ چون به‌هر حال ارسال یه بسته از یه کشور به کشور دیگه هزینه قابل توجهی داره. با وجود این، هتل که نمی‌شه گفت؛ همون اقامتگاه کوچولو هم حاضر بود این کار رو انجام بده؛ کاری که مطمئناً باعث رضایت مشتریان و رفتن افراد بیشتر به اون اقامتگاه در آینده می‌شه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://akrami.se/blog/blog/2011/04/18/round-the-sound/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرهنگ مکتوب</title>
		<link>http://akrami.se/blog/blog/2011/01/24/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%85%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%a8/</link>
		<comments>http://akrami.se/blog/blog/2011/01/24/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%85%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 24 Jan 2011 09:58:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
				<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[باتری]]></category>
		<category><![CDATA[توالت]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه جهانی دریانوردی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال کاغذی]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دیجیتال]]></category>
		<category><![CDATA[ساعت]]></category>
		<category><![CDATA[سوئدی]]></category>
		<category><![CDATA[شارژ]]></category>
		<category><![CDATA[عرف]]></category>
		<category><![CDATA[قانون]]></category>
		<category><![CDATA[معارفه]]></category>
		<category><![CDATA[کاتالوگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.akrami.se/?p=821</guid>
		<description><![CDATA[تاریخ تقریبی: اسفند 1381 خیلی چیزها تو فرهنگ ما یه جوره و تو فرهنگ سوئد یه جور دیگه‌.  مثال عرض می‌کنم خدمتتون: مثال 1: ما وارد یه محیط کار جدید می‌شیم.  یه جلسه معارفه برگزار می‌شه و تو اون همه بهمون تبریک می‌گن.  بعد می‌ریم سر کار و تا چند ماه، هنوز خیلی‌ها رو به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left;" dir="rtl"><span style="color: blue;">تاریخ تقریبی: اسفند 1381</span></p>
<p dir="rtl">خیلی چیزها تو فرهنگ ما یه جوره و تو فرهنگ سوئد یه جور دیگه‌.  مثال عرض می‌کنم خدمتتون:</p>
<p dir="rtl"><strong>مثال 1:</strong></p>
<p dir="rtl">ما وارد یه محیط کار جدید می‌شیم.  یه جلسه معارفه برگزار می‌شه و تو اون همه بهمون تبریک می‌گن.  بعد می‌ریم سر کار و تا چند ماه، هنوز خیلی‌ها رو به اسم نمی‌شناسیم یا اسم خیلی‌ها رو می‌بینیم و شاید هم باهاشون مکاتبه می‌کنیم، اما هنوز چهره‌شون رو نمی‌شناسیم و اگه اونها رو ببینیم، نمی‌تونیم بفهمیم که این همونیه که براش فلان نامه رو نوشتیم.</p>
<p dir="rtl">یه سوئدی (و البته خیلی از ملیتهای دیگه) وارد یه محیط کار جدید می‌شه؛ یه کاتالوگ بهش داده می‌شه که توش اسم و عکس و سمت و موقعیت سازمانی و شماره اتاق و &#8230; همکارای سازمانی نوشته شده.  بعد از نیم ساعت مطالعه این کاتالوگ، تقریباً همه رو می‌شناسه و مدت کوتاهی بعد از اون هم اگه کسی رو دید که نمی‌دونست یا یادش نیومد اسمش چیه، به همون کاتالوگ مراجعه می‌کنه و برای همیشه تو ذهنش، اسم طرف همراه با چهره‌اش ثبت می‌شه.</p>
<p dir="rtl"><strong>مثال 2:</strong></p>
<p dir="rtl">(خیلی از) ما وقتی یه دوربین دیجیتال می‌خریم و بازش می‌کنیم، اول باتریش رو می‌گذاریم داخلش و می‌گیم اَه، شارژ نیست که؛ بعد باتری رو می‌گذاریم شارژ بشه و بعد از این که نصفه و نیمه شارژ شد، می‌گذاریم توی دوربین و روشنش می‌کنیم.  بدون این که نگاه کنیم، پیغامهای اولیه رو رد می‌کنیم، اصلاً ساعت و تاریخ رو تنظیم نمی‌کنیم و تنظیمات بعدی رو هم کنسل می‌کنیم.  بعد سوژه عکاسی رو برای آزمایش انتخاب می‌کنیم و عکس می‌گیریم و احتمالاً عکسمون سیاه یا تار می‌شه؛ مثلاً به‌این دلیل که پشت سوژه نور هست و دوربین در حالت مناسب عکاسی با پس‌زمینه نورانی قرار نگرفته و شاید هم حالتهای اتوماتیک پیش‌فرض دوربین کمک کنه و عکسها خوب بشن.  بعد یا از دوربین خوشمون میاد، یا می‌گیم چه آشغالی خریدیدم.  در هر حال، چون از همه قابلیتهای دوربین اطلاع نداریم، نمی‌تونیم از این قابلیتها در موقعیتهای متناسب استفاده کنیم و بعد از مدتی به این نتیجه می‌رسیم که همچین چیز به‌درد بخوری هم نخریدیم و در مدت کوتاهی می‌ریم سراغ خرید مدل جدیدتر.</p>
<p dir="rtl">یه سوئدی (و البته خیلی از ملیتهای دیگه) وقتی دوربین دیجیتال می‌خره و بازش می‌کنه، اول کاتالوگ اطلاعات مهم قبل از استفاده رو در میاره و با دقت می‌خونه.  بعد کاتالوگ راهنمای استفاده از دوربین رو در میاره و بخشهای مهم اون رو هم مطالعه می‌کنه؛ از جمله روش شارژ باتری برای اولین بار که معمولاً باید 8 تا 10 ساعت تو شارژ بمونه.  بعد باتری رو داخل دوربین می‌گذاره و روشن می‌کنه و با توجه به توضیحات کاتالوگ، تاریخ و ساعت دوربین رو تنظیم می‌کنه تا هر عکس که گرفته می‌شه، تاریخ و ساعتش هم همراه عکس ذخیره بشه.  بقیه تنظیمات رو هم انجام می‌ده و بعد با توجه به شرایط و سوژه عکاسی، تنظیمات مناسب رو انجام می‌ده و عکس می‌گیره و معمولاً هم چندین سال با رضایت از همون دوربین استفاده می‌کنه.</p>
<p dir="rtl"><strong>مثال 3:</strong></p>
<p dir="rtl">پیشاپیش ببخشید؛ اما خیلی‌ها هنوز نمی‌دونن داخل دستشویی که می‌رن، اگه دستمال کاغذی رو بندازن تو دستشویی ممکنه چاه بگیره یا نه، مشکلی پیش نمیاد.  خیلی‌ها نمی‌دونن که وقتی می‌رن توالت فرنگی، باید قبل از بیرون اومدن، دور کاسه توالت رو با دستمال تمیز کنن تا نفر بعدی هم بتونه از توالت استفاده کنه.  من خودم هم تا چند سال پيش جزو همين خيلي‌ها بودم.</p>
<p dir="rtl">اما تو دانشگاه جهانی دریانوردی سوئد (و خیلی جاهای دیگه اروپا)، نوشته‌هایی وجود داره که موارد بالا و سایر موارد رو به دانشجوها گوشزد می‌کنه و این نوشته‌ها، جاهایی قرار گرفته که همیشه در معرض دید افراده.  این تصویر رو ببینید:</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/Toilet.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-822" title="Toilet" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/Toilet.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p dir="rtl">عکس بالا، داخل یکی از توالت‌های دانشگاه جهانی دریانوردی رو نشون می‌ده.  اگه به نوشته روی دیوار خوب دقت کنین، می‌بینین که نوشته:</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"> <img class="size-full wp-image-823 aligncenter" title="Toilet-Rule" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/Toilet-Rule.jpg" alt="" width="491" height="577" /></p>
<p dir="rtl"><strong>آقایان!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>لطفاً کمک کنید تا استانداردهای بهداشت و سلامت در حد خوبی رعایت شوند، چراکه افراد بسیاری باید از این مکان استفاده کنند.  برای پیشگیری از گرفتگی ناخوش‌آیند توالت، به یاد داشته باشید که دستمال کاغذی‌ها را در جای مناسب خود بیندازید؛ یعنی دستمال کاغذی حوله‌ای (برای خشک کردن دست) را در سطل و دستمال توالت را در چاه توالت.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>همیشه به نفری که بعد وارد توالت می‌شود فکر کنید . . . . ممکن است این نفر، خود شما باشید!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>مدیریت، آوریل 1990</strong></p>
<p dir="rtl">می‌بینین که حتی همین موارد ساده هم نوشته شده؛ اینها از جمله مواردی هستن که ممکنه بدیهی فرض بشن، اما واقعیت اینه که بعضی‌ها اونها رو نمی‌دونن و راه حل این مشکل اینه که قوانین و عُرف، به‌صورت مکتوب در اختیارشون قرار بگیره.  نوشته شدن مواردی از این دست اون قدر تکرار شده که دیدن و خوندن اونها بدیهیه و روحیه مردم هم طوریه که هیچ کس نمی‌گه «ای آقا! این هم دیگه نوشتن می‌خواست؟ یعنی ما با این همه تجربه و سن و سال باید اینها رو هم بهمون بگن؟»  نخیر، مردم این موارد رو می‌بینن و براشون یادآوری می‌شه، یا مطلع می‌شن که قراره همه این موارد رو بدونن و رعایت کنن، یا بهتر آگاه می‌شن که وظایف و حقوق فردی و اجتماعی شون چیه.  ضمن این که اعتبار و سندیت موضوعات هم به‌واسطه همین مکتوب بودن، بیشتر و جدی‌تر می‌شه.</p>
<p dir="rtl">اصولاً فرهنگ مکتوب، فرهنگ غالب سوئد و اروپا است و شاید یکی از تفاوتهای مهم ما با اونها هم ریشه در همین موضوع داشته باشه.  ما بیشتر می‌گیم و می‌شنویم؛ و در این فرایند شنیدن و بازگو کردن، بخشهایی از پیام اصلی رو ناخودآگاه تحریف می‌کنیم یا از دست می‌دیم؛ تازه همون مقداری رو هم که از موضوع اصلی درک می‌کنیم، اعتبارش رو زیر سؤال می‌بریم و ای بسا که بگیم: «کی گفته؟» یا «حالا یه چیزی گفتن، شما جدی نگیر!»</p>
<p dir="rtl"> اما اونها می‌نویسن و می‌خونن؛ و در این فرایند، تقریباً می‌شه مطمئن بود که همه درک مشترکی از موضوعات پیدا می‌کنن.  برای همینه که قانون و عُرف بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرن و اصول پذیرفته شده اجتماعی، واقعاً اصولی دنبال می‌شن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://akrami.se/blog/blog/2011/01/24/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%85%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>IKEA of Sweden</title>
		<link>http://akrami.se/blog/blog/2011/01/18/ikea-of-sweden/</link>
		<comments>http://akrami.se/blog/blog/2011/01/18/ikea-of-sweden/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 Jan 2011 10:39:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
				<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[آی کیا]]></category>
		<category><![CDATA[ارزون]]></category>
		<category><![CDATA[اسمولند]]></category>
		<category><![CDATA[الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[ایکه آ]]></category>
		<category><![CDATA[ایکیا]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[دوبی]]></category>
		<category><![CDATA[سوئد]]></category>
		<category><![CDATA[طراحی]]></category>
		<category><![CDATA[فرش]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[مالمو]]></category>
		<category><![CDATA[مونتاژ]]></category>
		<category><![CDATA[کاتالوگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.akrami.se/?p=798</guid>
		<description><![CDATA[تاریخ تقریبی: اسفند 1381 ایکه آ، آی کیا، یا به‌قول خود سوئدی‌ها ایکیا.  فکر می‌کنم حالا دیگه همه این اسم رو شنیدن؛  ایکیا یه فروشگاه سوئدی لوازم خانگی و اداریه که در حال حاضر با بیشتر از 300 فروشگاه، تو 39 کشور دنیا فعاله و هر سال، بیشتر از 600 میلیون نفر از فروشگاه‌هاش دیدن و خرید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left;" dir="rtl"><span style="color: blue;">تاریخ تقریبی: اسفند 1381</span></p>
<p dir="rtl">ایکه آ، آی کیا، یا به‌قول خود سوئدی‌ها ایکیا.  فکر می‌کنم حالا دیگه همه این اسم رو شنیدن؛  ایکیا یه فروشگاه سوئدی لوازم خانگی و اداریه که در حال حاضر با بیشتر از 300 فروشگاه، تو 39 کشور دنیا فعاله و هر سال، بیشتر از 600 میلیون نفر از فروشگاه‌هاش دیدن و خرید می‌کنن. ایکیا از ابتدا؛ یعنی 60 سال پیش با ایده ارائه محصولات ساده، با کیفیت بالا و قیمت کم وارد بازار لوازم خانگی شد و با تحقق این وعده، خیلی هم موفق بوده.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="size-full wp-image-799 aligncenter" title="IKEA" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA.jpg" alt="" width="491" height="390" /></p>
<p dir="rtl">اما من وقتی اولین بار به فروشگاه ایکیا رفتم، اطلاعات کافی درباره‌ش نداشتم و به‌طور ناگهانی وارد یه فضای خاص و متفاوت شدم.  اولین تفاوت، بزرگی قابل توجه فروشگاه بود؛ اصولاً یکی از ویژگی‌های فروشگاه‌های ایکیا، وسعت بسیار زیادشونه، طوری که اصلاً نمی‌شه اونها رو با فروشگاه‌ها و نمایشگاه‌های معمول مقایسه کرد.  تا اونجا که یادمه، یکی از شعبه‌های ایکیا که چند سال پیش تو دوبی افتتاح شد، حدوداً 25 هزار متر مربع وسعت داشت که می‌شه معادل چهار تا زمین فوتبال حرفه‌ای.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Ad.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-large wp-image-800" title="IKEA-Ad" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Ad-1024x773.jpg" alt="" width="491" height="372" /></a></p>
<p dir="rtl">تفاوت دیگه، تنوع بسیار زیاد محصولاته، تا جایی که تقریباً همه لوازم منزل رو در بر می‌گیره؛ اعم از انواع ظرف و لوازم آشپزخانه، پتو و متکا، تشک، پارچه، پرده، تخت، میز و صندلی، مبل و کمد، کابینت آشپزخانه و ملحقات اون، شیر آلات و سینک ظرفشویی و &#8230;، قفسه و کابینت انبار وحمام و لوازم مربوطه، فرش و گلیم و موکت، محصولات مخصوص اتاق کودک، قاب عکس، آباژور، لوستر، لامپ، باتری، شمع، گل و گیاه، و &#8230; شاید بهتر بود می‌گفتم چی نداره!</p>
<div id="attachment_802" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-PersianCarpets.jpg" target="_blank"><img class="size-large wp-image-802" title="IKEA-PersianCarpets" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-PersianCarpets-1024x850.jpg" alt="" width="491" height="400" /></a><p class="wp-caption-text">فرشهای ایرانی با شناسنامه و مشخصات در فروشگاه ایکیای مالمو</p></div>
<p dir="rtl"><span style="font-family: &amp;amp;amp; font-size: 12pt; mso-ansi-font-size: 11.0pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;" dir="rtl" lang="FA">هر فروشگاه ایکیا تشکیل می‌شه از یه فضای نمایشگاهی، یه قسمت فروشگاهی که محصولات کوچکتر برای دیدن و برداشتن در اونجا قرار گرفته و یه انبار محصولات. تو فضای نمایشگاهی بسیار وسیع فروشگاه ایکیا، اتاق‌ها و سالن‌های مختلفی طراحی و ساخته شدن که لوازم خانگی قابل خرید، داخلشون چیده شده؛ به‌این ترتیب، اگه شما بخوای یه دست میز و صندلی، یا تخت، یا کمد یا هر چیز دیگه‌ای بخری، برای درک این که تو فضای واقعی خونه یا اداره‌ت چه شکلی می‌شه، نیازی به تجسم و تصور و حدس و گمان نداری؛ همه محصولات رو توی فضای واقعی اتاق خواب، یا حمام، یا سالن پذیرایی، یا اتاق کار، یا انباری و &#8230; می‌بینی و تصمیمت رو می‌گیری.</span></p>
<div id="attachment_803" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Showroom.jpg" target="_blank"><img class="size-large wp-image-803" title="IKEA-Showroom" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Showroom-1024x768.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a><p class="wp-caption-text">فضای شبیه سازی شده یک اتاق نشیمن در بخش نمایشگاهی ایکیا</p></div>
<p dir="rtl">برای این‌که این فضاهای شبیه‌سازی شده به فضاهای واقعی نزدیک‌تر بشه، علاوه بر محصولات ساخت ایکیا، لوازم واقعی دیگه‌ای مثل تلویزیون، ماشین لباسشویی، کامپیوتر، تلفن و هر چیز دیگه‌ای که لازم باشه هم در اونها قرار گرفته.  بازدیدکننده‌ها (نمی‌گم مشتریان، چون ممکنه در نهایت نخواهید چیزی بخرید) مجازن که این لوازم رو لمس کنن، بر دارن، باز و در اونها رو باز و بسته کنن، یا حتی از اونها استفاده کنن؛ مثلاً روی مبل بشینن یا روی تخت بخوابن تا ببینن دوستش دارن، راحتن یا نه.</p>
<p dir="rtl">کف فروشگاه، با فلش‌های آبی رنگ، مسیر حرکتی مشتری در داخل فروشگاه مشخص شده، طوری که همیشه می‌تونین جهت صحیح و مسیر منتهی به خروجی رو پیدا کنین.  این فلش‌ها، با توجه به وسعت فروشگاه‌های ایکیا بسیار مهم و کارراه‌انداز هستن.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter size-full wp-image-804" title="IKEA-FloorArrow" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-FloorArrow.jpg" alt="" width="491" height="369" /></p>
<p dir="rtl">مشتری بعد از این که تصمیمش رو گرفت، محصولات کوچیک رو از قسمت فروشگاهی بر می‌داره و توی چرخ خریدش می‌گذاره؛ اما محصولات بزرگتر مثل میز و صندلی رو باید از انبار برداره، روی چرخهای مخصوص که بزرگتر از چرخهای خرید هستن بگذاره و با خودش ببره توی پارکینگ و بگذاره داخل ماشین و تمام.</p>
<div id="attachment_805" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><img class="size-full wp-image-805 " title="IKEA-Storage" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Storage.jpg" alt="" width="491" height="320" /><p class="wp-caption-text">قسمت انبار فروشگاه‌های ایکیا، با شماره‌گذاری مشخص برای استفاده مشتریان</p></div>
<p dir="rtl">اینجاست که یکی دیگه از ویژگی‌های مخصوص محصولات ایکیا خودنمایی می‌کنه.  این ویژگی که یکی از استراتژی‌های مهم ایکیا برای ارزون کردن محصولاتش هم هست، اینه که محصولات بزرگ ایکیا به‌صورت بسته‌ای حاوی قطعات مونتاژ نشده محصول فروخته می‌شن و خود مشتری مونتاژ محصول رو تو خونه انجام می‌ده.  به‌این ترتیب، ممکنه یه میز ناهار خوری و چندین صندلی و مبل رو به‌راحتی با ماشین شخصی خودتون حمل کنین و نیازی هم به پرداخت هزینه اضافه برای حمل خریدتون نداشته‌باشین.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter size-full wp-image-806" title="IKEA-Pack" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Pack.jpg" alt="" width="347" height="364" /></p>
<p dir="rtl">این روش از دو جهت باعث ارزونی محصولات می‌شه:  اول این که زمان حمل و نقل و انبار کردن محصولات، می‌شه تو فضای مشخص (کامیون، کشتی، انبار و &#8230;) تعداد بیشتری از محصولات رو جا داد و این یعنی هزینه کمتر برای انتقال و ذخیره‌سازی هر محصول.  خود ایکیا این شعار رو می‌ده که «ما برای نگهداری و حمل و نقل هوا پول نمی‌دیم (منظور فضای خالی لابه‌لای محصولات مونتاژ شده است)، بنابراین هزینه‌هامون کمتر می‌شه و در نتیجه محصولاتمون رو ارزونتر می‌دیم.»  دوم این که مشتری می‌تونه خودش به‌راحتی محصول مورد نظر رو مونتاژ کنه.  برای این کار، هم در مرحله طراحی محصولات، روی مونتاژ آسان اونها کار می‌شه و هم داخل تموم بسته‌های محصولات ایکیا، راهنمای نصب و ابزار مناسب برای مونتاژ قرار گرفته و در هر صورت به مشتری داده می‌شه. به‌این ترتیب، مشتری هزینه مونتاژ رو هم نمی‌پردازه؛ کاری که به‌عقیده ایکیا، آدمها خودشون می‌تونن انجام بدن و دلیلی نداره که براش پول پرداخت کنن.</p>
<div id="attachment_807" class="wp-caption aligncenter" style="width: 360px"><img class="size-full wp-image-807 " title="IKEA-Tool" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Tool.jpg" alt="" width="350" height="384" /><p class="wp-caption-text">ابزار نصب ايكيا - تقريباً تمام محصولات ايكيا با همين ابزار ساده مونتا‍ مي شن</p></div>
<p dir="rtl">ایکیا در راستای همون سیاست پایین آوردن قیمت، تعداد فروشنده‌هاش رو هم در حداقل ممکن نگه می‌داره.  البته مردم همیشه می‌تونن یکی از پرسنل رو برای جواب دادن به پرسشهاشون پیدا کنن؛ و حتی میزهای مشخصی هست که پرسنل در اونجا مستقرن و جواب سؤالهای شما رو می‌دن؛ اما در مقایسه با بزرگی و وسعت فروشگاه، تعداد اونها واقعاً کمه و در واقع همه چیز حلت سلف سرویس داره.  برای اجرایی شدن این فلسفه، یه راهکار ساده در نظر گرفته شده: برچسب محصول.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Tag.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-808" title="IKEA-Tag" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Tag.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p dir="rtl">روی این برچسب که به همه تولیدات ایکیا متصله، اطلاعات جالب توجهی قرار گرفته که تقریباً از هر نظر به خریدار کمک می‌کنه تا محصول مناسب رو انتخاب کنه.  اطلاعاتی که روی این برچسب‌ها هست عبارتند از:</p>
<p dir="rtl">نوع (میز، صندلی، جاکتابی، &#8230;)<br />
رنگ محصول و سایر رنگهای قابل انتخاب<br />
کشور سازنده محصول (ایکیا تو خیلی ازکشورهای دنیا خطوط تولید داره)<br />
جنس به‌کار رفته در تولید محصول<br />
ویژگی‌های محصول<br />
قمیت<br />
شماره قفسه‌ای از انبار که محصول در اون قرار گرفته و برای برداشتن محصول باید به اون قفسه مراجعه کرد</p>
<p dir="rtl">اسم محصول: هر محصول ایکیا یه اسم سوئدی منحصر به فرد داره؛ این اسم، یادآور رگ و ریشه سوئدی ایکیا و محصولات اونه.  کاتالوگ ایکیا درباره اسامی محصولاتش این توضیح رو داده:</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Poang.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-809 aligncenter" title="IKEA-Poang" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Poang.jpg" alt="" width="491" height="621" /></a></p>
<p dir="rtl">«ایکیا با کمک افرادی از منقطه اسمولند سوئد شروع شده و به موفقیت رسیده که به سخت‌کوشی و تفکر فراوان مشهور هستند.  زمانه متفاوت شده، اما ارزشهای ما همچنان پابرجاست. ما هنوز در فکر این هستیم که بهره‌وری را افزایش دهیم و راههایی پیدا کنیم که زندگی برای همه بهتر شود؛ نه فقط برای آنها که توان مالی بالایی دارند.  اسامی سوئدی محصولات ما، تنها یادآوری کننده میراث ما هستند و امیدورایم شما با دیدن آنها، به یاد شیوه کار مردم اسمولند بیفتید.  موضوع همین است.»</p>
<p>نام شخص طراح محصول:  طراحان همه محصولات ایکیا به اسم مشخصن و اسمشون روی همه محصولات قرار می‌گیره.  این یعنی احترام به حقوق معنوی؛ حتی برای کسانی که بابت طراحی‌هاشون از ایکیا حقوق می‌گیرن.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Designers.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-810" title="IKEA-Designers" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Designers.jpg" alt="" width="491" height="590" /></a></p>
<p dir="rtl">علاوه بر همه اینها، پشت این برچسب اطلاعات بیشتری هست درباره: ابعاد محصول مونتاژ شده، ابعاد بسته محصول مونتاژ نشده، وزن و &#8230; .</p>
<p dir="rtl">با نگاهی به این برچسب، تقریباً همه اطلاعات لازم درباره محصول به‌دست می‌آد؛ خود محصول هم که جلوی چشمه.  بنابراین دیگه کمتر به کمک فروشنده احتیاج هست.</p>
<p dir="rtl">البته ما تو سوئد معمولاً به کمک فروشنده احتیاج داشتیم؛ چرا که همه چیز به زبون سوئدی نوشته شده‌بود و ما گاهی دچار مشکل می‌شدیم؛ هرچند به‌مرور و با آشنایی بیشتر با مفاهیم کاری ایکیا، این نیاز کمتر و کمتر شد.</p>
<p dir="rtl">درباره کیفیت محصولات هم باید بگم که واقعاً فوق‌العاده هستن.  البته خیلی از ایرانیها امروز از محصولات ایکیا استفاده می‌کنن و احتمالاً همین دیدگاه رو تأیید می‌کنن.  این کیفیت اتفاقی به‌دست نمی‌آد.  در کنار استفاده از بهترین مواد اولیه، روشهای جالب ایکیا برای تضمین کیفیت هم نقش مؤثری در ایجاد و حفظ کیفیت بالای محصولات داره.  به‌عنوان نمونه، تصویر پایین، روش کنترل کیفیت تشک‌های سری «سلطان» ایکیا رو نشون می‌ده.  قطعه چوبی که روی تشک قرار گرفته، 140 کیلوگرم وزن داره و در مدت 8 ساعت، 30 هزار بار چرخونده می‌شه!  این برای آزمایش میزان تحمل تشک و فنرهای اون در تحمل وزن یک انسان سنگین‌وزن و غلت خوردن‌های متوالی اون روی تشکه.  روشهای مشابه برای آزمایش کیفیت همه محصولات به‌کار می‌ره و بعضی از اونها هم داخل فروشگاه در حال آزمایش دیده می‌شن.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Quality.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-811" title="IKEA-Quality" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Quality.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p dir="rtl">به‌خاطر کارایی بالای همین مکانیزم‌های کنترل کیفیته که وقتی اسم ایکیا روی یه محصول باشه، می‌شه با خیال راحت اون رو خرید، حتی اگه ساخت کشور بنگلادش یا چین یا اریتره یا هر کشور دیگه‌ای باشه که فکرش رو بکنین.  محصول ایکیا محصول ایکیا است؛ محل ساختش زیاد مهم نیست؛ در واقع اصلاً مهم نیست.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-UpsideDown.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-813" title="IKEA-UpsideDown" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-UpsideDown.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p dir="rtl">تو ایکیا، فکر و اندیشه جایگاه خیلی بالایی داره.  به‌نظر من طراحان ایکیا خیلی خوب کار می‌کنن و قبل از تولید محصولات، به خیلی از جنبه‌های عملی استفاده از اونها فکر می‌کنن و برای خیلی از مشکلاتی که ممکنه به‌وجود بیان، پیشاپیش راه حل پیدا می‌کنن و همین، یکی از رمزهای موفقیت ایکیا است.  به‌عنوان یک نمونه ساده، به تصویر بالا نگاه کنین.  دقت کنین که طراح این لیوان، برای خشک شدن آبی که بعد از شستن لیوان و دمرو کردنش، تو قسمت گودی زیر لیوان می‌مونه، فکر کرده و راه حل رو هم دیده و اجرایی کرده.  راه حل چندان پیچیده هم نیست؛ یه شکاف کوچولو روی دایره برجسته زیر لیوان.  تو زندگی واقعی هم همین طوره؛ خیلی از مواقع، مشکلات خیلی پیچیده، راه‌حل ساده‌ای دارن؛ به‌شرطی که مشکل رو درست و بموقع درک کرده‌باشیم.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Catalogue.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-814" title="IKEA-Catalogue" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Catalogue.jpg" alt="" width="491" height="536" /></a></p>
<p dir="rtl">کاتالوگ ایکیا، سالانه و رایگان برای همه شهروندان سوئدی ارسال می‌شه.  تو کشورهای دیگه هم روش مشابهی دنبال می‌شه.  اولین سری این کاتالوگ در سال 1951 فقط در سوئد و با تیراژ 250 هزار نسخه چاپ شد، اما الان این کاتالوگ در مجموع در 61 نگارش مختلف، با تیراژ 200 میلیون نسخه چاپ می‌شه که واقعاً عدد بزرگیه. علاوه بر چاپ سالانه کاتالوگ، نسخه الکترونیکی اون هم دائم روی وبسایت‌های ایکیا قرار داره و با قابلیتهای زیادی مثل جستجوی متنی، فهرست محصولات بر اساس نوع و دسترسی به محصولات مرتبط با یک محصول خاص، برای همه قابل استفاده است. این کاتالوگ اطلاعات کاملی رو درباره محصولات ایکیا، خصوصیات و قیمت اونها و همین‌طور قیمتهای ویژه‌ای که هر ماه برای بعضی از محصولات تعیین می‌شه، در دسترس مشتریان بالقوه ایکیا قرار می‌ده. مشتریان می‌تونن حتی قبل از مراجعه به فروشگاه، محصولات مورد نظر رو انتخاب کنن. از این کاتالوگ‌ها داخل فروشگاه هم به تعداد زیاد هست.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter size-full wp-image-815" title="IKEA-Pencil" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Pencil.jpg" alt="" width="390" height="158" /></p>
<p dir="rtl">متر کاغذی، مداد و کاغذ، از ویژگی‌های جالب دیگه‌ی فروشگاه‌های ایکیا هستن.  تو قسمتهای مختلف فروشگاه می‌تونین بسته مترهای کاغذی یکبار مصرفی رو که به دیوار وصل شدن، پیدا کنین، یکی از اونها برای خودتون جدا کنین و از اون برای اندازه گرفتن قسمتهای مختلف محصولات استفاده کنین.  در کنار این مترها، یه جعبه پر از مدادهای کوچولو هست که مارک ایکیا روی اونها حک شده و البته یه سری کاغذ برای یادداشت.  شما ممکنه بخواین شماره یا اسم محصول، ابعاد اون و یا شماره قفسه انبار رو روی این کاغذها یادداشت کنین و بعداً از اون استفاده کنین.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter size-full wp-image-816" title="IKEA-Tape" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-Tape.jpg" alt="" width="491" height="355" /></p>
<p dir="rtl">ایکیا برای آسایش خانواده‌ها در هنگام خرید، محلی رو برای بازی بچه‌های کوچیک ایجاد کرده تا هم پدر و مادرها بتونن با آرامش به خریدشون بپردازن و هم این‌که بچه‌ها در این مدت کلافه نشن و بلکه لذت هم ببرن. بچه‌ها &#8211; تا یه سن مشخص &#8211; می‌تونن تو این محل مخصوص که تحت نظارت و با حضور پرسنله، با وسایل بازی موجود سرگرم بشن یاحتی فیلم ببینن.  در عین حال، برای نوزادان هم امکانات مناسب برای تعویض در دستشویی و یک اتاق مخصوص برای مراقبت از اونها پیش‌بینی شده.</p>
<div id="attachment_817" class="wp-caption aligncenter" style="width: 501px"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-ChildrensPlayRoom.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-817" title="IKEA-ChildrensPlayRoom" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/IKEA-ChildrensPlayRoom.jpg" alt="" width="491" height="578" /></a><p class="wp-caption-text">محل مخصوص بازی و نگهداری بچه ها در فروشگاه ایکیای مالمو</p></div>
<p dir="rtl">شد یه کتاب! البته از ایکیا خیلی بیشتر از اینها می‌شه گفت و نوشت؛ اما نه اینجا.  اما فکر کنم همین قدر هم کافی بود تا کسانی که این مطلب رو خوندن، اگه از این به بعد سر و کارشون به یه فروشگاه ایکیا افتاد، نگاه متفاوتی داشته باشن.</p>
<p dir="rtl">فقط یه چیزی؛ به خدا من از ایکیا پورسانت نمی گیرم ها!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://akrami.se/blog/blog/2011/01/18/ikea-of-sweden/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طبیعت، بازی، آموزش</title>
		<link>http://akrami.se/blog/blog/2011/01/16/%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4/</link>
		<comments>http://akrami.se/blog/blog/2011/01/16/%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 16 Jan 2011 10:18:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
				<category><![CDATA[Persian]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[خاک]]></category>
		<category><![CDATA[دبستان]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوبسید]]></category>
		<category><![CDATA[شیر]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعت]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[مادری]]></category>
		<category><![CDATA[ماسه]]></category>
		<category><![CDATA[مهد کودک]]></category>
		<category><![CDATA[نون]]></category>
		<category><![CDATA[پیش دبستانی]]></category>
		<category><![CDATA[کالسکه]]></category>
		<category><![CDATA[یارانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.akrami.se/?p=792</guid>
		<description><![CDATA[تاریخ تقریبی: فروردین 1382 خیلی از مواقع، تومسیر دانشگاه یا خونه، بچه‌های کوچیکی رو می‌دیدم که همراه مادر یا پدرشون، تو فضاهای مخصوصی که برای بچه‌ها درست شده‌بود، سرگرم بازی بودن.  اسباب‌بازی‌ها و محیط ساده این مکانهای مخصوص بازی در نوع خودش جالب بود، اما نکته جالبتر، بازی بچه‌ها با ماسه بود.  بچه‌های کوچیک زیادی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left;" dir="rtl"><span style="color: blue;">تاریخ تقریبی: فروردین 1382</span></p>
<p dir="rtl">خیلی از مواقع، تومسیر دانشگاه یا خونه، بچه‌های کوچیکی رو می‌دیدم که همراه مادر یا پدرشون، تو فضاهای مخصوصی که برای بچه‌ها درست شده‌بود، سرگرم بازی بودن.  اسباب‌بازی‌ها و محیط ساده این مکانهای مخصوص بازی در نوع خودش جالب بود، اما نکته جالبتر، بازی بچه‌ها با ماسه بود.  بچه‌های کوچیک زیادی تو این محل‌ها مشغول ماسه‌بازی بودن و این برای من کمی عجیب بود.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/SandPlaying1.jpg" target="_blank"></a><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/SandPlaying2.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-796" title="SandPlaying2" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/SandPlaying2.jpg" alt="" width="491" height="328" /></a><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/SandPlaying3.jpg" target="_blank"></a></p>
<p dir="rtl">آخه خاک قاعدتاً کثیف و منشأ بیماریه؛ واقعیت اینه که آب و هوای سوئد خیلی تمیزتر از اینجاست و ماسه و خاکی هم که برای این منظور استفاده می‌شه، تمیزه، اما وقتی درباره سوئد حرف می‌زنیم، گاهی باید دیدگاهمون رو عوض کنیم.  در این مورد خاص، موضوع به اثرات مثبت بازی با ماسه بر می‌گرده؛ مواردی مثل ایجاد خلاقیت، از بین بردن استرس و آرامش حاصل از ارتباط با طبیعت.  اما ریشه این موضوع به سیستم آموزش و پرورش بچه‌ها قبل از دبستان بر می‌گرده؛</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/SandPlaying3.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-793" title="SandPlaying3" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/SandPlaying3.jpg" alt="" width="491" height="374" /></a></p>
<p dir="rtl">سیستم آموزشی مهد کودک‌های سوئد، بسیار جالب و متفاوت از خیلی از کشورهای دنیا است.  اول از همه، تلاش می‌شه محیط مهد کودک مشابه خونه باشه؛ از رنگ‌آمیزی گرفته تا دکوراسیون و رفتار مربی‌هاا و &#8230;، همه تا حد زیادی مشابه خونه است.  این کمک می‌کنه تا بچه‌ها احساس آرامش و آسایش بیشتری داشته‌باشن.  دوم؛ تعداد بچه‌هایی که به هر مربی سپرده می‌شن، کمتر از 10 تا و خیلی مواقع حدود 4 تا 5 تا است.  این باعث می‌شه به نیازهای همه بچه‌ها رسیدگی بشه و هیچ کس مورد غفلت قرار نگیره.  سوم این که حتی تو دوره پیش‌دبستانی، اصلاً چیزی به اسم جلسه رسمی آموزش وجود نداره و همه مفاهیم در قالب بازی و تفریح و سرگرمی انجام می‌شه.  سوم تأکید بر بیرون رفتن بچه‌ها و بازی و فعالیت اونها در طبیعت و فضای باز، حتی در روزهای بسیار سرد و بارونیه که باعث می‌شه توانایی‌های فیزیکی اونها بیشتر بشه و اعتماد به‌نفس بهتری هم پیدا کنن.  چهارم این‌که تغذیه بچه‌ها بسیار جدی گرفته می‌شه و فقط از مواد طبیعی و ارگانیک استفاده می‌شه؛ غذاها و حتی نون، عمدتاً در محل مهد کودک پخته می‌شن تا از سلامتی اونها اطمینان حاصل بشه و طعم بهتری هم داشته باشن.  بعلاوه، اصلاً اجازه نمی‌دن در تغذیه بچه‌ها از چربی و شیرینی زیاد استفاده بشه.  مثلاً در صبحونه شون از مارمالاد و مربا استفاده نمی‌شه و به‌جاش از شیر، پنیر و نون تازه استفاده می‌کنن.</p>
<p dir="rtl">با همه این مزیتها، هزینه‌ای که خانواده‌های سوئدی برای حضور بچه‌هاشون تو مهد کودک می‌پردازن، بسیار پایینه و بخش عمده هزینه‌ها رو دولت تأمین می‌کنه.  در واقع دولت سوئد یارانه خیلی زیادی رو برای آموزش پیش از دبستان می‌پردازه، اما نتیجه‌اش، کیفیت بسیار بالای سیستم آموزشی در دبستان و راهنماییه؛ تا جایی که به‌عقیده خیلی‌ها و بر اساس تحقیقات انجام شده، دانش‌آموزای سوئدی در مقایسه با کشورهای دیگه اروپا، چندین گام جلوتر هستن.</p>
<p dir="rtl">یادمه وقتی سوئد بودیم، خیلی از دانشجوهای ایرانی بچه کوچیک داشتن و اونها رو به مهد کودک می‌فرستادن.  مهد کودکی که بچه‌های ایرانی می‌رفتن، بین‌‌المللی بود و بچه‌هایی رو می‌پذیرفت که زبون مادریشون سوئدی نبود.  بعضی از این بچه‌ها، من‌جمله علی قاسمی، پسر دوست عزیزم، محمد قاسمی، چنان با علاقه به مهد کودک می‌رفت که قابل وصف نبود.  شاهد این مدعا، خاطرات دانشجوهاییه که بچه‌هاشون حتی در روزهای تعطیل هم سراغ مهد رو می‌گرفتن.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/SandPlaying1.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-full wp-image-794" title="SandPlaying1" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/SandPlaying1.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p dir="rtl">بچه‌هایی که به این مهد کودک می‌رفتن، به‌قدری از مدت حضورشون تو مهد لذت می‌بردن که با تمام وجود، در اختیار سیستم آموزشی اونجا بودن و به‌همین دلیل، مطالب آموزشی رو در مدت بسیار کوتاهی می‌گرفتن و در وجودشون نهادینه می‌شد.  به‌عنوان نمونه، یکی از اجزای مهم یادگیری تو این مهدکودک، زبان انگلیسی بود و من قشنگ یادمه بچه‌های ایرانی که قبل از اون آموزش زبان آنچنانی ندیده‌بودن، در کمتر از سه چهار ماه، چنان انگلیسی صحبت می‌کردن که انگار زبون مادریشون انگلیسی بوده.</p>
<p dir="rtl">در عین حال، سیستم به‌قدری از کار خودش اطمینان داشت که به والدین اجازه می‌داد به کلاس و کار معلم‌ها نظارت داشته‌باشن؛ به‌این ترتیب که یه طرف کلاس، شیشه‌ای بود که پدر و مادرها می‌تونستن داخل کلاس رو ببینن، اما بچه‌ها و معلم‌ها اونها رو نمی‌دیدن.  تو همین مهد کودک، به‌قدری به سلامت و رشد بچه‌ها اهمیت می‌دادن که کنار دستگاه‌های آب‌سردکن، دستگاه‌های مخصوص شیر تازه هم بود و بچه‌ها هر وقت می‌خواستن شیر می‌ریختن توی لیوانشون و میل می‌کردن.</p>
<p dir="rtl">من اینجا سه تا لینک براتون می‌گذارم از یه فیلم (در سه قسمت) تا اگه وقت و اینترنت پرسرعت دارین، اونها رو با دقت ببینین.  این فیلم، بررسی سیستم آموزشی پیش‌دبستانی تو سوئد و مقایسه اون با سیستم انگلیسیه.</p>
<p><a href="http://www.youtube.com/watch?v=ecinNaR32Qs" target="_blank">http://www.youtube.com/watch?v=ecinNaR32Qs</a></p>
<p><a href="http://www.youtube.com/watch?v=cmdHvkcMhZ4" target="_blank">http://www.youtube.com/watch?v=cmdHvkcMhZ4</a></p>
<p><a href="http://www.youtube.com/watch?v=_rOX4lQ8M10" target="_blank">http://www.youtube.com/watch?v=_rOX4lQ8M10</a></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/Erarly-Years.jpg" target="_blank"><img class="size-full wp-image-795 aligncenter" title="Erarly-Years" src="http://akrami.se/blog/wp-content/uploads/2011/01/Erarly-Years.jpg" alt="" width="539" height="140" /></a></p>
<p dir="rtl">اما با سه نکته کوچیک، اما خیلی جالب از این فیلم، مطلبم رو تموم می‌کنم:</p>
<p dir="rtl">اول: بچه‌هایی که به مهد کودک سپرده می‌شن، هر روز بین نیم تا یک ساعت رو در فضای بازمی‌خوابن؛ حتی تو هوای سرد تا حدود هفت هشت درجه زیر صفر.  البته اونها معمولاً توی کالسکه‌های بسیار مرغوب سوئدی قرار می‌گیرن، بهشون لباس گرم پوشونده می‌شه و در صورت نیاز پتو هم روشون می‌اندازن. دلیل این موضوع اینه که تنفس در فضای باز، برای بچه‌ها مناسبتر و سالمتره.</p>
<p dir="rtl">دوم: تو مهد کودک، این بچه‌ها نیستن که ارزیابی می‌شن، بلکه سیستم آموزشی و پرورشی مهد کودک ارزیابی می‌شه و این کمک می‌کنه که فرایندها و روشهای کاری دائم بهتر و بهتر بشن.  ضمناً به معلم‌ها گفته می‌شه که چه بکنند، اما دیکته نمی‌شه که چطوری و این به خلاقیت و پیدا کردن روشهای بهتر کمک می‌کنه.</p>
<p dir="rtl">سوم: رمز موفقیت این سیستم، اینه که به نیازهای تک تک بچه‌ها رسیدگی می‌شه و هرکس، با هر خصوصیتی که داره، پذیرفته شده و محترمه.</p>
<p dir="rtl">و در یک جمله، مجموعه آموزشی پیش‌دبستانی تو سوئد خیلی خوب کار می‌کنه چون اونها ایمان دارن؛ به بچه‌ها، به معلم‌ها، و به سیستم شون.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://akrami.se/blog/blog/2011/01/16/%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

