چطور شد که رفتنی شدم؟

تاریخ تقریبی:   شهریور۱۳۸۱

اصولاً در مملکت ما و بخصوص در سازمانهای دولتی، اعزام افراد به خارج قواعد خاصی دارد. معمولاً افرادی به دوره های آموزشی خارج کشور (آن هم طولانی مدت) اعزام می شوند که سوابق مدیریتی خاص داشته باشند، ارتباطات ویژه داشته باشند یا … بالاخره یک چیز خاصی باید داشت – که من هیچ کدوم رو نداشتم. البته یه چیز به جای همه اونها داشتم و اون امید بود.
تفاوت دیگه این اعزام با قبلی هاش این بود که این بار قرار بود افراد عادی تر هم اعزام بشن. دلیلش هم این بود که مدیرعامل سازمان، آقای دنیامالی عزمش رو جزم کرده بود که عده زیادی از کارکنان سازمان دانش آموخته خارج باشن و برای این کار مجوز وزیر وقت، آقای خرم رو هم گرفته بود.
خوب من تازه فوق لیسانس ارتباطاتم رو گرفته بودم. سوابق قبلی ام هم هیچ ربطی به امور دریایی نداشت. با این حال بنا به مشورت خیلی از دوستان و همکاران، تصمیم گرفتم از این فرصت ویژه (حداقل اون موقع این طوری فکر می کردم) استفاده کنم.
یادم میآد آقای شریفی که اون موقع رئیس اداره محل کار من (انفورماتیک) بود گفت تنها در یه صورت مطمئن باش که اعزام می شی، اونم این که در آزمون اول بشی. اگه دوم شدی بدون که ممکنه خط بخوری.
حالا من که اصلاً از امور دریایی سر در نمی آوردم، باید در آزمون تخصصی دریایی شرکت می کردم که خیلی از همکارام ازش سر در می آوردن. البته بخش دوم آزمون چیزی بود که من ازش خوب سر در می آوردم؛ یعنی زبان انگلیسی. پس سعی کردم در کوتاه مدت حداقل اطلاعات لازم رو در زمینه مسائل زیربنایی و اصلی امور دریایی و بندری یاد بگیرم.
روز آزمونکه شد، با دیدن افرادی که شرکت کرده بودن، پاک ناامید شدم. فکر کردم که ای بابا؛ با این همه افرادی که کار تخصصی شون امور دریایی و بندریه، محاله من نمره قبولی بیارم؛ تاچه رسد به اول شدن. مثل این بود که یه متخصص کشاورزی رو مثلاً بیارن کنار من بشونن سر امتحان شبکه های کامپیوتری و هر دو به پرسشهایی درباره پروتکل های شبکه، اصول مهندسی نرم افزار و … جواب بدیم. شک نداشتم که من برنده اون آزمون می شدم.
با این حال جلسه رو ترک نکردم (عجب جمله ای!) و با امیدواری به پرسشهای تخصصی پاسخ دادم. بعد هم نوبت آزمون زبان شد که خیلی عجیب و سخت بود. با این که مدت زیادی بود زبان می خوندم (ترم ۱۱ کانون زبان رو تموم کرده بودم؛ همون سیستم قدیمی ایران و آمریکا رو) سؤالهای اون آزمون برام سنگین بود.

این نوشته در سوئد ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به چطور شد که رفتنی شدم؟

  1. Anonymous می‌گوید:

    >برای رهبر بودن. برای راهنما بودن. برای اینکه کمک کنی دو نفر دیگه هم جلو پاشون رو ببینن باید با شما اومد.

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.