ذائقه‌های ملایم

تاریخ تقریبی: اسفند ۱۳۸۱

اولین بار که تو مالمو بستنی خوردم، اصلاً خوشم نیومد. واقعاً به‌نظر می‌رسید هیچی شکر توش نبود و همین باعث می‌شد بستنی خیلی بی‌مزه به‌نظر بیاد. روزهای بعد، با نوشیدن آب‌میوه و حتی خوردن شیرینی هم چنین حسی به من دست داد. اما خوب چه می‌شد کرد؟ با خودم گفتم همینه که هست. البته گاهی این امکان وجود داشت که از خوراکیهای ایرانی مثل کلوچه نوشین و اینها استفاده کرد، اما خوب اکثر مواقع باید از خوراکی‌های اونجا می‌خریدیم. به هر حال بعد از مدتی این خصوصیت رو به‌عنوان یک واقعیت پذیرفتیم و باهاش کنار اومدیم.

اما بعد از یک سال که برای تعطیلات به ایران برگشتیم، تازه مشکل شروع شد. این بار خوراکی‌ها خیلی خیلی شیرین بودن؛ تا جایی که واقعاً نمی‌شد اونها رو تحمل کرد. بستنی‌ها اون‌قدر شیرین بودن که بیشتر از نصف اونها رو نمی‌شد تحمل کرد؛ آب‌میوه‌ها هم که انگار محلول اشباع آب و قند بودن، و شیرینی‌ها که دیگه هیچی، وحشتناک!
بعد از چهار پنج هفته که از تعطیلات ایران برگشتیم سوئد (اوه! چه با کلاس :)) این‌بار طعم خوراکی‌های سوئد برامون دلچسب بود؛ یعنی مقدار شیرینی اونها کاملاً طبیعی به‌نظر می‌رسید. در واقع تو همون مدت کمتر از یک سال، ذائقه ما تغییر کرده‌بود و عین سوئدی‌ها شده‌بود.
حالا این واقعیت رو در نظر بگیرین که درصد قابل توجهی از مردم ایران دارای اضافه وزن و بیماریهای قندی هستن. فکر می‌کنین ریشه مشکل کجاست؟ مطمئناً بخش عمده‌ای از اون به‌خاطر مقدار زیاد قندیه که بدن ما هر روز از خوراکی‌های مصرفی دریافت می‌کنه. حالا اگه می‌شد ذائقه مردم رو طوری تغییر داد که به خوراکی‌های معتدل‌تر – از نظر درصد شیرینی موجود در اونها – عادت کنن، این مقدار قند دریافتی به‌شدت کم می‌شد و در نتیجه تعداد بیماران به‌مقدار قابل توجهی کاهش پیدا می‌کرد و سطح سلامت در جامعه بالا می‌رفت.
خوب این همون کاریه که تو سوئد انجام شده و من خودم به‌عنوان یه نمونه حی و حاضر، تونستم به‌راحتی و بعد از چند ماه پرهیز از مواد پُرقند و خیلی شیرین – البته با ماهیت توفیق اجباری – ذائقه تعدیل شده و ملایمی برای خودم بسازم.

حالا شیرینی رو بذارین کنار. مردم سوئد تو بقیه موارد هم ذائقه ملایم و بسیار سالمی داشتن. ماستهای پرچرب موجود تو مغازه‌ها و سوپری‌های مالمو، حداکثر یک و نیم درصد چربی داشتن. یعنی کم چرب نیم درصد بود، معمولی یک درصد و پرچرب یک و نیم درصد. مقایسه کنید با ماستهای بسیار مشتری پسند ۱۰ درصد چربی تو بازار ایران.
علاوه بر این موارد، تو سبد غذایی مردم سوئد، سرخ‌کردنی‌ها سهم ناچیزی داشتن. خیلی از غذاها آب‌پز یا حتی بخارپز بودن، و مردم دائم به استفاده از غذاها و مواد اولیه طبیعی ترغیب می‌شدن.
یادمه یه بار تو یکی از سوپرمارکت‌ها مشغول خرید بودم که تعدد و تنوع تخم‌مرغ‌ها کنجکاوم کرد. وقتی بعد از تلاش خیلی زیاد نتونستم از موضوع سر در بیارم (آخه همه نوشته‌ها به‌زبون سوئدی بودن) از یه نفر پرسیدم تفاوت این سه نوع تخم مرغ که همه‌شون هم از یه مارک هستن چیه؟ و اون آقا جواب داد: «اینها تخم مرغهاییه که تو مرغداری و با غذای معمولی پرورش پیدا کردن، اینها تخم مرغهاییه که تو مرغداری با غذای ۱۰۰ درصد طبیعی پرورش داده شدن، و اینها که رنگ جعبه‌شون سبزه، تخم مرغهاییه که تو فضای باز مزرعه و با غذای ۱۰۰ درصد طبیعی رشد کردن!»

یعنی هر کس این قدر تنوع و حق انتخاب داره – و در عین حال اطمینان از واقعی بودن نوشته‌های روی محصولات – که در مورد نوع تخم مرغ مصرفی خودش بر اساس محل زندگی و غذای مرغ تصمیم بگیره.  تازه با توجه به نوشته‌های روی تخم مرغ نوع سوم، اولاً احتمال بروز حساسیت غذایی و مشکلات جسمی رو به حداقل برسونه و ثانیاً این حس خوب رو هم داشته باشه که با استفاده از یه محصول ۱۰۰ درصد طبیعی، در واقع داره به طبیعت سبز خدمت می‌کنه.

این نوشته در سوئد ارسال و , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.