پلیس‌های ما، پلیس‌های اونا

تاریخ تقریبی: اسفند ۱۳۸۱

بازم یه سؤال ازتون دارم. می‌خوام بدونم چند بار تا حالا شده به خودتون به‌اندازه چند سانتیمتر حرکت دادن پاهاتون و احتمالاً یه دنده عوض کردن زحمت بدین و برای یه عابر که داره از خط‌کشی خیابون رد می‌شه توقف کنین یا حتی کمی سرعتتون رو کم کنین؟
وقتی یه عابر در حال عبور از خیابونهای سوئد باشه، اتفاقی که می‌افته اینه که همه ماشینها – تأکید می‌کنم، همه ماشینها – ترمز می‌کنن تا عابر از خیابون رد بشه. تازه اکثر اونها چندین متر عقب‌تر از محل عبور عابر می‌ایستن تا عابر پیاده با خیال راحت و بدون هراس عبور کنه. این ربطی به سن و سال یا ملیت یا حتی جنسیت راننده یا عابر نداره و راننده‌ها قطعاً با دیدن کسی که تو خیابونه یا حتی قصد داره وارد خیابون بشه، ترمز می‌کنن و می‌ایستن.
البته عابرهای پیاده هم باید قواعدی رو رعایت کنن. بسیاری از تقاطع‌های مالمو و بقیه محل‌هایی که برای عبور عابر پیاده در نظر گرفته شدن، به چراغ عابر پیاده مجهزند؛ عابر با رسیدن به محل تقاطع، باید دکمه‌ای رو فشار بده و به‌این‌ترتیب به سیستم اعلام کنه که می‌خواد از یک مسیر مشخص تقاطع عبور کنه. با صدور این درخواست، چراغ در اولین فرصت ممکن برای ماشینهایی که مسیر عابر رو قطع می‌کنن، قرمز و برای عابر سبز می‌شه. چراغها به علائم صوتی هم مجهزن تا عابر پیاده نابینا هم بتونه از این سیستم استفاده کنه؛ به‌این ترتیب که وقتی عابر باید منتظر بمونه، صدای تیک تیک با فرکانس پایین (تقریباً در هر ثانیه دو تیک) پخش می‌شه و وقتی چراغ سبزه و عابر باید از خیابون رد بشه، این صدای تیک تیک با فرکانس بیشتر (تقریاً ۶ تیک در هر ثانیه) شنیده می‌شه.
با وجود ابن، بعضی از محل‌های خلوت و کم‌تردد، با این که خط‌کشی داشتن، به این سیستم مجهز نبودن، اما تو این جور مواقع هم مطمئناً و بدون شک و شبهه، حق تقدم با عابر بود؛ حتی مواقعی بود که بعضی از افراد (مثلاً بعضی از مهاجران یا افرادی که با این سیستم آشنا نبودن) از خارج از محل خط‌کشی از خیابون رد می‌شدن، مثلاً تو کوچه‌ها یا خیابونهای فرعی؛ اما در تمامی این مواقع، امکان نداشت راننده‌ای حق تقدم رو برای خودش فرض کنه و راه عابر رو سد کنه.
خوب این خیلی با تهران فرق داره. تو تهران خیلی از راننده‌ها (البته استثنا هم داریم، اما در مقایسه با سیستم سوئد تعداد اونها واقعاً ناچیزه) وقتی عابر رو می‌بینن سرعت ماشینشون رو زیاد می‌کنن تا زودتر از جلوی عابر رد بشن، عابرها هم که می‌خوان کم نیارن، تندتر می‌دون و این باعث می‌شه کسی که از همچون سیستمی وارد ایران می‌شه، احساس کنه که ماشینه عابر رو هدف گرفته و عابر هم واقعاً از جونش سیر شده. بنابراین به‌نظر می‌رسید سوژه بسیار مناسبی پیدا کرده‌بودم تا به خانمم که به‌تازگی به سوئد اومده‌بود، اطلاع‌رسانی کنم و حیرت‌زده‌اش کنم.
خانمم روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۱ (۲ مارس ۲۰۰۳) به مالمو اومد؛ یعنی فقط ۲۴ روز بعد از رفتن خودم. میون همه بچه‌های ایرانی ورودی سال ۲۰۰۳ به دانشگاه جهانی دریانوردی، این سریعترین رکورد گرفتن ویزا توسط خانواده و اومدن اونها به سوئد بود. آخه روال بر این بود که باید اول شخص دانشجو می‌اومد و شروع به تحصیل می‌کرد و بعد خانواده تقاضای ویزا می‌دادن. اما من همون موقع که هنوز تهران بودم، با خانمم به سفارت سوئد رفتیم، تشکیل پرونده دادیم و همه مدارک رو کامل کردیم، بجز گواهی اشتغال به تحصیل خودم. قرار شد به‌محض رفتن من به سوئد و دریافت این گواهی، اون رو بفرستم تا پرونده کامل بشه و برای صدور ویزا اقدام کنن. به‌همین دلیل هم خانمم تونست خیلی زود به من ملحق بشه.
همون روز اول با هم رفتیم بیرون و من مثل کسی که یه عمره تو سوئد زندگی می‌کنه، بهش گفتم بیا از خیابون رد بشیم. و اینجا بود که خانمم در کمال حیرت، توقف ماشینها در فاصله ۲۰ متری از خودش رو تجربه کرد. اول باورش نمی‌شد و می‌گفت حتماً ماشینه خودش کاری داشته و ایستاده. اما خیلی زود و با تکرار چندین باره این تجربه، اولین تفاوت بین تهران و مالمو تو ذهنش به‌خوبی نقش بست.
بعد از حدود یک سال که به ایران اومدیم، ذهن ما همچنان حق تقدم رو بی قید و شرط به عابر پیاده می‌داد و به‌همین دلیل چندین بار نزدیک بود توسط راننده‌های وطنی به آسفالت کف خیابون بپیوندیم!
اما دردناک‌تر از تفاوت رفتار راننده‌ها و عابران، تفاوت رفتار پلیس‌های سوئد با پلیس‌های ماست. چند شب پیش داشتم توی خیابون ولی عصر رانندگی می‌کردم. به میدون که رسیدم، چند نفر داشتن از روی خط‌کشی عابر پیاده رد می‌شدن. بنابراین طبق عادتی که سعی می‌کنم برای خودم نگهش دارم، ترمز کردم تا اون چند نفر رد بشن و بعد من کم‌کم راه بگیرم و عبور کنم. اما پلیسی که پشت سرم بود، با استفاده از بلندگوی ماشینش دائم تحکم می‌کرد که «پژو حرکت کن؛ برو جلو!» یه ماشین پلیس راهنمایی و رانندگی بود و شرایط ترافیکی خاصی هم تو میدون ونک نبود؛ و البته راننده تنها هم نبود، بلکه درجه‌داری که کنار راننده نشسته‌بود همه این دستورها رو می‌داد؛ خیلی عصبانی شدم. بی‌اختیار چند تا کلمه نامناسب از دهنم بیرون اومد. شاید فشاری که بهم وارد شد، از این جهت بود که لااقل انتظار داشتم پلیس راهنمایی و رانندگی با رفتارش، آرامش و قانون‌پذیری رو به‌مردم منتقل کنه، نه قانون‌گریزی و اضطراب و استرس رو. البته با جمله خانمم آروم شدم؛ این که مگه پلیس‌های ما کی هستن؟ بالاخره اونها هم از بدنه همین جامعه بیرون اومدن و این که نباید انتظار ویژه‌ای، حتی از پلیس داشت.

پلیس مالمو در حال نوشتن برگ جریمه

اما بعد بی‌اختیار یاد این موضوع افتادم که پلیس‌های مالمو، روزهایی که هوا بارونی بود، وقتی ماشینی تخلف کرده‌بود (مثلاً پارک ممنوع) و راننده‌اش هم نبود که برگه جریمه رو بهش تحویل بدن، برگه جریمه رو اول توی یه کاور پلاستیکی و بعد زیر برف‌پاک‌کن ماشین می‌گذاشتن.
و بعد تنها چیزی که برام موند، فقط تأسف بود و تأسف.

این نوشته در سوئد ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.