فرهنگ مکتوب

تاریخ تقریبی: اسفند ۱۳۸۱

خیلی چیزها تو فرهنگ ما یه جوره و تو فرهنگ سوئد یه جور دیگه‌.  مثال عرض می‌کنم خدمتتون:

مثال ۱:

ما وارد یه محیط کار جدید می‌شیم.  یه جلسه معارفه برگزار می‌شه و تو اون همه بهمون تبریک می‌گن.  بعد می‌ریم سر کار و تا چند ماه، هنوز خیلی‌ها رو به اسم نمی‌شناسیم یا اسم خیلی‌ها رو می‌بینیم و شاید هم باهاشون مکاتبه می‌کنیم، اما هنوز چهره‌شون رو نمی‌شناسیم و اگه اونها رو ببینیم، نمی‌تونیم بفهمیم که این همونیه که براش فلان نامه رو نوشتیم.

یه سوئدی (و البته خیلی از ملیتهای دیگه) وارد یه محیط کار جدید می‌شه؛ یه کاتالوگ بهش داده می‌شه که توش اسم و عکس و سمت و موقعیت سازمانی و شماره اتاق و … همکارای سازمانی نوشته شده.  بعد از نیم ساعت مطالعه این کاتالوگ، تقریباً همه رو می‌شناسه و مدت کوتاهی بعد از اون هم اگه کسی رو دید که نمی‌دونست یا یادش نیومد اسمش چیه، به همون کاتالوگ مراجعه می‌کنه و برای همیشه تو ذهنش، اسم طرف همراه با چهره‌اش ثبت می‌شه.

مثال ۲:

(خیلی از) ما وقتی یه دوربین دیجیتال می‌خریم و بازش می‌کنیم، اول باتریش رو می‌گذاریم داخلش و می‌گیم اَه، شارژ نیست که؛ بعد باتری رو می‌گذاریم شارژ بشه و بعد از این که نصفه و نیمه شارژ شد، می‌گذاریم توی دوربین و روشنش می‌کنیم.  بدون این که نگاه کنیم، پیغامهای اولیه رو رد می‌کنیم، اصلاً ساعت و تاریخ رو تنظیم نمی‌کنیم و تنظیمات بعدی رو هم کنسل می‌کنیم.  بعد سوژه عکاسی رو برای آزمایش انتخاب می‌کنیم و عکس می‌گیریم و احتمالاً عکسمون سیاه یا تار می‌شه؛ مثلاً به‌این دلیل که پشت سوژه نور هست و دوربین در حالت مناسب عکاسی با پس‌زمینه نورانی قرار نگرفته و شاید هم حالتهای اتوماتیک پیش‌فرض دوربین کمک کنه و عکسها خوب بشن.  بعد یا از دوربین خوشمون میاد، یا می‌گیم چه آشغالی خریدیدم.  در هر حال، چون از همه قابلیتهای دوربین اطلاع نداریم، نمی‌تونیم از این قابلیتها در موقعیتهای متناسب استفاده کنیم و بعد از مدتی به این نتیجه می‌رسیم که همچین چیز به‌درد بخوری هم نخریدیم و در مدت کوتاهی می‌ریم سراغ خرید مدل جدیدتر.

یه سوئدی (و البته خیلی از ملیتهای دیگه) وقتی دوربین دیجیتال می‌خره و بازش می‌کنه، اول کاتالوگ اطلاعات مهم قبل از استفاده رو در میاره و با دقت می‌خونه.  بعد کاتالوگ راهنمای استفاده از دوربین رو در میاره و بخشهای مهم اون رو هم مطالعه می‌کنه؛ از جمله روش شارژ باتری برای اولین بار که معمولاً باید ۸ تا ۱۰ ساعت تو شارژ بمونه.  بعد باتری رو داخل دوربین می‌گذاره و روشن می‌کنه و با توجه به توضیحات کاتالوگ، تاریخ و ساعت دوربین رو تنظیم می‌کنه تا هر عکس که گرفته می‌شه، تاریخ و ساعتش هم همراه عکس ذخیره بشه.  بقیه تنظیمات رو هم انجام می‌ده و بعد با توجه به شرایط و سوژه عکاسی، تنظیمات مناسب رو انجام می‌ده و عکس می‌گیره و معمولاً هم چندین سال با رضایت از همون دوربین استفاده می‌کنه.

مثال ۳:

پیشاپیش ببخشید؛ اما خیلی‌ها هنوز نمی‌دونن داخل دستشویی که می‌رن، اگه دستمال کاغذی رو بندازن تو دستشویی ممکنه چاه بگیره یا نه، مشکلی پیش نمیاد.  خیلی‌ها نمی‌دونن که وقتی می‌رن توالت فرنگی، باید قبل از بیرون اومدن، دور کاسه توالت رو با دستمال تمیز کنن تا نفر بعدی هم بتونه از توالت استفاده کنه.  من خودم هم تا چند سال پیش جزو همین خیلی‌ها بودم.

اما تو دانشگاه جهانی دریانوردی سوئد (و خیلی جاهای دیگه اروپا)، نوشته‌هایی وجود داره که موارد بالا و سایر موارد رو به دانشجوها گوشزد می‌کنه و این نوشته‌ها، جاهایی قرار گرفته که همیشه در معرض دید افراده.  این تصویر رو ببینید:

عکس بالا، داخل یکی از توالت‌های دانشگاه جهانی دریانوردی رو نشون می‌ده.  اگه به نوشته روی دیوار خوب دقت کنین، می‌بینین که نوشته:

 

آقایان!

لطفاً کمک کنید تا استانداردهای بهداشت و سلامت در حد خوبی رعایت شوند، چراکه افراد بسیاری باید از این مکان استفاده کنند.  برای پیشگیری از گرفتگی ناخوش‌آیند توالت، به یاد داشته باشید که دستمال کاغذی‌ها را در جای مناسب خود بیندازید؛ یعنی دستمال کاغذی حوله‌ای (برای خشک کردن دست) را در سطل و دستمال توالت را در چاه توالت.

همیشه به نفری که بعد وارد توالت می‌شود فکر کنید . . . . ممکن است این نفر، خود شما باشید!

مدیریت، آوریل ۱۹۹۰

می‌بینین که حتی همین موارد ساده هم نوشته شده؛ اینها از جمله مواردی هستن که ممکنه بدیهی فرض بشن، اما واقعیت اینه که بعضی‌ها اونها رو نمی‌دونن و راه حل این مشکل اینه که قوانین و عُرف، به‌صورت مکتوب در اختیارشون قرار بگیره.  نوشته شدن مواردی از این دست اون قدر تکرار شده که دیدن و خوندن اونها بدیهیه و روحیه مردم هم طوریه که هیچ کس نمی‌گه «ای آقا! این هم دیگه نوشتن می‌خواست؟ یعنی ما با این همه تجربه و سن و سال باید اینها رو هم بهمون بگن؟»  نخیر، مردم این موارد رو می‌بینن و براشون یادآوری می‌شه، یا مطلع می‌شن که قراره همه این موارد رو بدونن و رعایت کنن، یا بهتر آگاه می‌شن که وظایف و حقوق فردی و اجتماعی شون چیه.  ضمن این که اعتبار و سندیت موضوعات هم به‌واسطه همین مکتوب بودن، بیشتر و جدی‌تر می‌شه.

اصولاً فرهنگ مکتوب، فرهنگ غالب سوئد و اروپا است و شاید یکی از تفاوتهای مهم ما با اونها هم ریشه در همین موضوع داشته باشه.  ما بیشتر می‌گیم و می‌شنویم؛ و در این فرایند شنیدن و بازگو کردن، بخشهایی از پیام اصلی رو ناخودآگاه تحریف می‌کنیم یا از دست می‌دیم؛ تازه همون مقداری رو هم که از موضوع اصلی درک می‌کنیم، اعتبارش رو زیر سؤال می‌بریم و ای بسا که بگیم: «کی گفته؟» یا «حالا یه چیزی گفتن، شما جدی نگیر!»

 اما اونها می‌نویسن و می‌خونن؛ و در این فرایند، تقریباً می‌شه مطمئن بود که همه درک مشترکی از موضوعات پیدا می‌کنن.  برای همینه که قانون و عُرف بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرن و اصول پذیرفته شده اجتماعی، واقعاً اصولی دنبال می‌شن.

این نوشته در سوئد ارسال و , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به فرهنگ مکتوب

  1. سارا می‌گوید:

    اول اینکه از این مطلب حسابی دلم گرفت. واسه خودم و دوستایی که این همه ادعا می کنیم می دونیم و چیزهای ساده رو هم نمی دونیم دوم اینکه چرا دیگه نمی نویسید؟ خبری ازتون نیست؟
    سوم اینکه من یه آدمی می شناسم که چون به قول خودش وسواسیه تمام توالت رو بعد از خودش می شوره، وقتی هم من می گم خوب اینا همه خیسه چرا خشکش نمی کنی میگه خشک کنی بازم میکروبی می شه. حالا من با این آدم چیکار کنم؟ شما هم که نمی نویسی که بگم بیاد از اینجا یاد بگیره 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *