IKEA of Sweden

تاریخ تقریبی: اسفند ۱۳۸۱

ایکه آ، آی کیا، یا به‌قول خود سوئدی‌ها ایکیا.  فکر می‌کنم حالا دیگه همه این اسم رو شنیدن؛  ایکیا یه فروشگاه سوئدی لوازم خانگی و اداریه که در حال حاضر با بیشتر از ۳۰۰ فروشگاه، تو ۳۹ کشور دنیا فعاله و هر سال، بیشتر از ۶۰۰ میلیون نفر از فروشگاه‌هاش دیدن و خرید می‌کنن. ایکیا از ابتدا؛ یعنی ۶۰ سال پیش با ایده ارائه محصولات ساده، با کیفیت بالا و قیمت کم وارد بازار لوازم خانگی شد و با تحقق این وعده، خیلی هم موفق بوده.

اما من وقتی اولین بار به فروشگاه ایکیا رفتم، اطلاعات کافی درباره‌ش نداشتم و به‌طور ناگهانی وارد یه فضای خاص و متفاوت شدم.  اولین تفاوت، بزرگی قابل توجه فروشگاه بود؛ اصولاً یکی از ویژگی‌های فروشگاه‌های ایکیا، وسعت بسیار زیادشونه، طوری که اصلاً نمی‌شه اونها رو با فروشگاه‌ها و نمایشگاه‌های معمول مقایسه کرد.  تا اونجا که یادمه، یکی از شعبه‌های ایکیا که چند سال پیش تو دوبی افتتاح شد، حدوداً ۲۵ هزار متر مربع وسعت داشت که می‌شه معادل چهار تا زمین فوتبال حرفه‌ای.

تفاوت دیگه، تنوع بسیار زیاد محصولاته، تا جایی که تقریباً همه لوازم منزل رو در بر می‌گیره؛ اعم از انواع ظرف و لوازم آشپزخانه، پتو و متکا، تشک، پارچه، پرده، تخت، میز و صندلی، مبل و کمد، کابینت آشپزخانه و ملحقات اون، شیر آلات و سینک ظرفشویی و …، قفسه و کابینت انبار وحمام و لوازم مربوطه، فرش و گلیم و موکت، محصولات مخصوص اتاق کودک، قاب عکس، آباژور، لوستر، لامپ، باتری، شمع، گل و گیاه، و … شاید بهتر بود می‌گفتم چی نداره!

فرشهای ایرانی با شناسنامه و مشخصات در فروشگاه ایکیای مالمو

هر فروشگاه ایکیا تشکیل می‌شه از یه فضای نمایشگاهی، یه قسمت فروشگاهی که محصولات کوچکتر برای دیدن و برداشتن در اونجا قرار گرفته و یه انبار محصولات. تو فضای نمایشگاهی بسیار وسیع فروشگاه ایکیا، اتاق‌ها و سالن‌های مختلفی طراحی و ساخته شدن که لوازم خانگی قابل خرید، داخلشون چیده شده؛ به‌این ترتیب، اگه شما بخوای یه دست میز و صندلی، یا تخت، یا کمد یا هر چیز دیگه‌ای بخری، برای درک این که تو فضای واقعی خونه یا اداره‌ت چه شکلی می‌شه، نیازی به تجسم و تصور و حدس و گمان نداری؛ همه محصولات رو توی فضای واقعی اتاق خواب، یا حمام، یا سالن پذیرایی، یا اتاق کار، یا انباری و … می‌بینی و تصمیمت رو می‌گیری.

فضای شبیه سازی شده یک اتاق نشیمن در بخش نمایشگاهی ایکیا

برای این‌که این فضاهای شبیه‌سازی شده به فضاهای واقعی نزدیک‌تر بشه، علاوه بر محصولات ساخت ایکیا، لوازم واقعی دیگه‌ای مثل تلویزیون، ماشین لباسشویی، کامپیوتر، تلفن و هر چیز دیگه‌ای که لازم باشه هم در اونها قرار گرفته.  بازدیدکننده‌ها (نمی‌گم مشتریان، چون ممکنه در نهایت نخواهید چیزی بخرید) مجازن که این لوازم رو لمس کنن، بر دارن، باز و در اونها رو باز و بسته کنن، یا حتی از اونها استفاده کنن؛ مثلاً روی مبل بشینن یا روی تخت بخوابن تا ببینن دوستش دارن، راحتن یا نه.

کف فروشگاه، با فلش‌های آبی رنگ، مسیر حرکتی مشتری در داخل فروشگاه مشخص شده، طوری که همیشه می‌تونین جهت صحیح و مسیر منتهی به خروجی رو پیدا کنین.  این فلش‌ها، با توجه به وسعت فروشگاه‌های ایکیا بسیار مهم و کارراه‌انداز هستن.

مشتری بعد از این که تصمیمش رو گرفت، محصولات کوچیک رو از قسمت فروشگاهی بر می‌داره و توی چرخ خریدش می‌گذاره؛ اما محصولات بزرگتر مثل میز و صندلی رو باید از انبار برداره، روی چرخهای مخصوص که بزرگتر از چرخهای خرید هستن بگذاره و با خودش ببره توی پارکینگ و بگذاره داخل ماشین و تمام.

قسمت انبار فروشگاه‌های ایکیا، با شماره‌گذاری مشخص برای استفاده مشتریان

اینجاست که یکی دیگه از ویژگی‌های مخصوص محصولات ایکیا خودنمایی می‌کنه.  این ویژگی که یکی از استراتژی‌های مهم ایکیا برای ارزون کردن محصولاتش هم هست، اینه که محصولات بزرگ ایکیا به‌صورت بسته‌ای حاوی قطعات مونتاژ نشده محصول فروخته می‌شن و خود مشتری مونتاژ محصول رو تو خونه انجام می‌ده.  به‌این ترتیب، ممکنه یه میز ناهار خوری و چندین صندلی و مبل رو به‌راحتی با ماشین شخصی خودتون حمل کنین و نیازی هم به پرداخت هزینه اضافه برای حمل خریدتون نداشته‌باشین.

این روش از دو جهت باعث ارزونی محصولات می‌شه:  اول این که زمان حمل و نقل و انبار کردن محصولات، می‌شه تو فضای مشخص (کامیون، کشتی، انبار و …) تعداد بیشتری از محصولات رو جا داد و این یعنی هزینه کمتر برای انتقال و ذخیره‌سازی هر محصول.  خود ایکیا این شعار رو می‌ده که «ما برای نگهداری و حمل و نقل هوا پول نمی‌دیم (منظور فضای خالی لابه‌لای محصولات مونتاژ شده است)، بنابراین هزینه‌هامون کمتر می‌شه و در نتیجه محصولاتمون رو ارزونتر می‌دیم.»  دوم این که مشتری می‌تونه خودش به‌راحتی محصول مورد نظر رو مونتاژ کنه.  برای این کار، هم در مرحله طراحی محصولات، روی مونتاژ آسان اونها کار می‌شه و هم داخل تموم بسته‌های محصولات ایکیا، راهنمای نصب و ابزار مناسب برای مونتاژ قرار گرفته و در هر صورت به مشتری داده می‌شه. به‌این ترتیب، مشتری هزینه مونتاژ رو هم نمی‌پردازه؛ کاری که به‌عقیده ایکیا، آدمها خودشون می‌تونن انجام بدن و دلیلی نداره که براش پول پرداخت کنن.

ابزار نصب ایکیا - تقریباً تمام محصولات ایکیا با همین ابزار ساده مونتا‍ می شن

ایکیا در راستای همون سیاست پایین آوردن قیمت، تعداد فروشنده‌هاش رو هم در حداقل ممکن نگه می‌داره.  البته مردم همیشه می‌تونن یکی از پرسنل رو برای جواب دادن به پرسشهاشون پیدا کنن؛ و حتی میزهای مشخصی هست که پرسنل در اونجا مستقرن و جواب سؤالهای شما رو می‌دن؛ اما در مقایسه با بزرگی و وسعت فروشگاه، تعداد اونها واقعاً کمه و در واقع همه چیز حلت سلف سرویس داره.  برای اجرایی شدن این فلسفه، یه راهکار ساده در نظر گرفته شده: برچسب محصول.

روی این برچسب که به همه تولیدات ایکیا متصله، اطلاعات جالب توجهی قرار گرفته که تقریباً از هر نظر به خریدار کمک می‌کنه تا محصول مناسب رو انتخاب کنه.  اطلاعاتی که روی این برچسب‌ها هست عبارتند از:

نوع (میز، صندلی، جاکتابی، …)
رنگ محصول و سایر رنگهای قابل انتخاب
کشور سازنده محصول (ایکیا تو خیلی ازکشورهای دنیا خطوط تولید داره)
جنس به‌کار رفته در تولید محصول
ویژگی‌های محصول
قمیت
شماره قفسه‌ای از انبار که محصول در اون قرار گرفته و برای برداشتن محصول باید به اون قفسه مراجعه کرد

اسم محصول: هر محصول ایکیا یه اسم سوئدی منحصر به فرد داره؛ این اسم، یادآور رگ و ریشه سوئدی ایکیا و محصولات اونه.  کاتالوگ ایکیا درباره اسامی محصولاتش این توضیح رو داده:

«ایکیا با کمک افرادی از منقطه اسمولند سوئد شروع شده و به موفقیت رسیده که به سخت‌کوشی و تفکر فراوان مشهور هستند.  زمانه متفاوت شده، اما ارزشهای ما همچنان پابرجاست. ما هنوز در فکر این هستیم که بهره‌وری را افزایش دهیم و راههایی پیدا کنیم که زندگی برای همه بهتر شود؛ نه فقط برای آنها که توان مالی بالایی دارند.  اسامی سوئدی محصولات ما، تنها یادآوری کننده میراث ما هستند و امیدورایم شما با دیدن آنها، به یاد شیوه کار مردم اسمولند بیفتید.  موضوع همین است.»

نام شخص طراح محصول:  طراحان همه محصولات ایکیا به اسم مشخصن و اسمشون روی همه محصولات قرار می‌گیره.  این یعنی احترام به حقوق معنوی؛ حتی برای کسانی که بابت طراحی‌هاشون از ایکیا حقوق می‌گیرن.

علاوه بر همه اینها، پشت این برچسب اطلاعات بیشتری هست درباره: ابعاد محصول مونتاژ شده، ابعاد بسته محصول مونتاژ نشده، وزن و … .

با نگاهی به این برچسب، تقریباً همه اطلاعات لازم درباره محصول به‌دست می‌آد؛ خود محصول هم که جلوی چشمه.  بنابراین دیگه کمتر به کمک فروشنده احتیاج هست.

البته ما تو سوئد معمولاً به کمک فروشنده احتیاج داشتیم؛ چرا که همه چیز به زبون سوئدی نوشته شده‌بود و ما گاهی دچار مشکل می‌شدیم؛ هرچند به‌مرور و با آشنایی بیشتر با مفاهیم کاری ایکیا، این نیاز کمتر و کمتر شد.

درباره کیفیت محصولات هم باید بگم که واقعاً فوق‌العاده هستن.  البته خیلی از ایرانیها امروز از محصولات ایکیا استفاده می‌کنن و احتمالاً همین دیدگاه رو تأیید می‌کنن.  این کیفیت اتفاقی به‌دست نمی‌آد.  در کنار استفاده از بهترین مواد اولیه، روشهای جالب ایکیا برای تضمین کیفیت هم نقش مؤثری در ایجاد و حفظ کیفیت بالای محصولات داره.  به‌عنوان نمونه، تصویر پایین، روش کنترل کیفیت تشک‌های سری «سلطان» ایکیا رو نشون می‌ده.  قطعه چوبی که روی تشک قرار گرفته، ۱۴۰ کیلوگرم وزن داره و در مدت ۸ ساعت، ۳۰ هزار بار چرخونده می‌شه!  این برای آزمایش میزان تحمل تشک و فنرهای اون در تحمل وزن یک انسان سنگین‌وزن و غلت خوردن‌های متوالی اون روی تشکه.  روشهای مشابه برای آزمایش کیفیت همه محصولات به‌کار می‌ره و بعضی از اونها هم داخل فروشگاه در حال آزمایش دیده می‌شن.

به‌خاطر کارایی بالای همین مکانیزم‌های کنترل کیفیته که وقتی اسم ایکیا روی یه محصول باشه، می‌شه با خیال راحت اون رو خرید، حتی اگه ساخت کشور بنگلادش یا چین یا اریتره یا هر کشور دیگه‌ای باشه که فکرش رو بکنین.  محصول ایکیا محصول ایکیا است؛ محل ساختش زیاد مهم نیست؛ در واقع اصلاً مهم نیست.

تو ایکیا، فکر و اندیشه جایگاه خیلی بالایی داره.  به‌نظر من طراحان ایکیا خیلی خوب کار می‌کنن و قبل از تولید محصولات، به خیلی از جنبه‌های عملی استفاده از اونها فکر می‌کنن و برای خیلی از مشکلاتی که ممکنه به‌وجود بیان، پیشاپیش راه حل پیدا می‌کنن و همین، یکی از رمزهای موفقیت ایکیا است.  به‌عنوان یک نمونه ساده، به تصویر بالا نگاه کنین.  دقت کنین که طراح این لیوان، برای خشک شدن آبی که بعد از شستن لیوان و دمرو کردنش، تو قسمت گودی زیر لیوان می‌مونه، فکر کرده و راه حل رو هم دیده و اجرایی کرده.  راه حل چندان پیچیده هم نیست؛ یه شکاف کوچولو روی دایره برجسته زیر لیوان.  تو زندگی واقعی هم همین طوره؛ خیلی از مواقع، مشکلات خیلی پیچیده، راه‌حل ساده‌ای دارن؛ به‌شرطی که مشکل رو درست و بموقع درک کرده‌باشیم.

کاتالوگ ایکیا، سالانه و رایگان برای همه شهروندان سوئدی ارسال می‌شه.  تو کشورهای دیگه هم روش مشابهی دنبال می‌شه.  اولین سری این کاتالوگ در سال ۱۹۵۱ فقط در سوئد و با تیراژ ۲۵۰ هزار نسخه چاپ شد، اما الان این کاتالوگ در مجموع در ۶۱ نگارش مختلف، با تیراژ ۲۰۰ میلیون نسخه چاپ می‌شه که واقعاً عدد بزرگیه. علاوه بر چاپ سالانه کاتالوگ، نسخه الکترونیکی اون هم دائم روی وبسایت‌های ایکیا قرار داره و با قابلیتهای زیادی مثل جستجوی متنی، فهرست محصولات بر اساس نوع و دسترسی به محصولات مرتبط با یک محصول خاص، برای همه قابل استفاده است. این کاتالوگ اطلاعات کاملی رو درباره محصولات ایکیا، خصوصیات و قیمت اونها و همین‌طور قیمتهای ویژه‌ای که هر ماه برای بعضی از محصولات تعیین می‌شه، در دسترس مشتریان بالقوه ایکیا قرار می‌ده. مشتریان می‌تونن حتی قبل از مراجعه به فروشگاه، محصولات مورد نظر رو انتخاب کنن. از این کاتالوگ‌ها داخل فروشگاه هم به تعداد زیاد هست.

متر کاغذی، مداد و کاغذ، از ویژگی‌های جالب دیگه‌ی فروشگاه‌های ایکیا هستن.  تو قسمتهای مختلف فروشگاه می‌تونین بسته مترهای کاغذی یکبار مصرفی رو که به دیوار وصل شدن، پیدا کنین، یکی از اونها برای خودتون جدا کنین و از اون برای اندازه گرفتن قسمتهای مختلف محصولات استفاده کنین.  در کنار این مترها، یه جعبه پر از مدادهای کوچولو هست که مارک ایکیا روی اونها حک شده و البته یه سری کاغذ برای یادداشت.  شما ممکنه بخواین شماره یا اسم محصول، ابعاد اون و یا شماره قفسه انبار رو روی این کاغذها یادداشت کنین و بعداً از اون استفاده کنین.

ایکیا برای آسایش خانواده‌ها در هنگام خرید، محلی رو برای بازی بچه‌های کوچیک ایجاد کرده تا هم پدر و مادرها بتونن با آرامش به خریدشون بپردازن و هم این‌که بچه‌ها در این مدت کلافه نشن و بلکه لذت هم ببرن. بچه‌ها – تا یه سن مشخص – می‌تونن تو این محل مخصوص که تحت نظارت و با حضور پرسنله، با وسایل بازی موجود سرگرم بشن یاحتی فیلم ببینن.  در عین حال، برای نوزادان هم امکانات مناسب برای تعویض در دستشویی و یک اتاق مخصوص برای مراقبت از اونها پیش‌بینی شده.

محل مخصوص بازی و نگهداری بچه ها در فروشگاه ایکیای مالمو

شد یه کتاب! البته از ایکیا خیلی بیشتر از اینها می‌شه گفت و نوشت؛ اما نه اینجا.  اما فکر کنم همین قدر هم کافی بود تا کسانی که این مطلب رو خوندن، اگه از این به بعد سر و کارشون به یه فروشگاه ایکیا افتاد، نگاه متفاوتی داشته باشن.

فقط یه چیزی؛ به خدا من از ایکیا پورسانت نمی گیرم ها!

منتشرشده در سوئد | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | ۵ دیدگاه

طبیعت، بازی، آموزش

تاریخ تقریبی: فروردین ۱۳۸۲

خیلی از مواقع، تومسیر دانشگاه یا خونه، بچه‌های کوچیکی رو می‌دیدم که همراه مادر یا پدرشون، تو فضاهای مخصوصی که برای بچه‌ها درست شده‌بود، سرگرم بازی بودن.  اسباب‌بازی‌ها و محیط ساده این مکانهای مخصوص بازی در نوع خودش جالب بود، اما نکته جالبتر، بازی بچه‌ها با ماسه بود.  بچه‌های کوچیک زیادی تو این محل‌ها مشغول ماسه‌بازی بودن و این برای من کمی عجیب بود.

آخه خاک قاعدتاً کثیف و منشأ بیماریه؛ واقعیت اینه که آب و هوای سوئد خیلی تمیزتر از اینجاست و ماسه و خاکی هم که برای این منظور استفاده می‌شه، تمیزه، اما وقتی درباره سوئد حرف می‌زنیم، گاهی باید دیدگاهمون رو عوض کنیم.  در این مورد خاص، موضوع به اثرات مثبت بازی با ماسه بر می‌گرده؛ مواردی مثل ایجاد خلاقیت، از بین بردن استرس و آرامش حاصل از ارتباط با طبیعت.  اما ریشه این موضوع به سیستم آموزش و پرورش بچه‌ها قبل از دبستان بر می‌گرده؛

سیستم آموزشی مهد کودک‌های سوئد، بسیار جالب و متفاوت از خیلی از کشورهای دنیا است.  اول از همه، تلاش می‌شه محیط مهد کودک مشابه خونه باشه؛ از رنگ‌آمیزی گرفته تا دکوراسیون و رفتار مربی‌هاا و …، همه تا حد زیادی مشابه خونه است.  این کمک می‌کنه تا بچه‌ها احساس آرامش و آسایش بیشتری داشته‌باشن.  دوم؛ تعداد بچه‌هایی که به هر مربی سپرده می‌شن، کمتر از ۱۰ تا و خیلی مواقع حدود ۴ تا ۵ تا است.  این باعث می‌شه به نیازهای همه بچه‌ها رسیدگی بشه و هیچ کس مورد غفلت قرار نگیره.  سوم این که حتی تو دوره پیش‌دبستانی، اصلاً چیزی به اسم جلسه رسمی آموزش وجود نداره و همه مفاهیم در قالب بازی و تفریح و سرگرمی انجام می‌شه.  سوم تأکید بر بیرون رفتن بچه‌ها و بازی و فعالیت اونها در طبیعت و فضای باز، حتی در روزهای بسیار سرد و بارونیه که باعث می‌شه توانایی‌های فیزیکی اونها بیشتر بشه و اعتماد به‌نفس بهتری هم پیدا کنن.  چهارم این‌که تغذیه بچه‌ها بسیار جدی گرفته می‌شه و فقط از مواد طبیعی و ارگانیک استفاده می‌شه؛ غذاها و حتی نون، عمدتاً در محل مهد کودک پخته می‌شن تا از سلامتی اونها اطمینان حاصل بشه و طعم بهتری هم داشته باشن.  بعلاوه، اصلاً اجازه نمی‌دن در تغذیه بچه‌ها از چربی و شیرینی زیاد استفاده بشه.  مثلاً در صبحونه شون از مارمالاد و مربا استفاده نمی‌شه و به‌جاش از شیر، پنیر و نون تازه استفاده می‌کنن.

با همه این مزیتها، هزینه‌ای که خانواده‌های سوئدی برای حضور بچه‌هاشون تو مهد کودک می‌پردازن، بسیار پایینه و بخش عمده هزینه‌ها رو دولت تأمین می‌کنه.  در واقع دولت سوئد یارانه خیلی زیادی رو برای آموزش پیش از دبستان می‌پردازه، اما نتیجه‌اش، کیفیت بسیار بالای سیستم آموزشی در دبستان و راهنماییه؛ تا جایی که به‌عقیده خیلی‌ها و بر اساس تحقیقات انجام شده، دانش‌آموزای سوئدی در مقایسه با کشورهای دیگه اروپا، چندین گام جلوتر هستن.

یادمه وقتی سوئد بودیم، خیلی از دانشجوهای ایرانی بچه کوچیک داشتن و اونها رو به مهد کودک می‌فرستادن.  مهد کودکی که بچه‌های ایرانی می‌رفتن، بین‌‌المللی بود و بچه‌هایی رو می‌پذیرفت که زبون مادریشون سوئدی نبود.  بعضی از این بچه‌ها، من‌جمله علی قاسمی، پسر دوست عزیزم، محمد قاسمی، چنان با علاقه به مهد کودک می‌رفت که قابل وصف نبود.  شاهد این مدعا، خاطرات دانشجوهاییه که بچه‌هاشون حتی در روزهای تعطیل هم سراغ مهد رو می‌گرفتن.

بچه‌هایی که به این مهد کودک می‌رفتن، به‌قدری از مدت حضورشون تو مهد لذت می‌بردن که با تمام وجود، در اختیار سیستم آموزشی اونجا بودن و به‌همین دلیل، مطالب آموزشی رو در مدت بسیار کوتاهی می‌گرفتن و در وجودشون نهادینه می‌شد.  به‌عنوان نمونه، یکی از اجزای مهم یادگیری تو این مهدکودک، زبان انگلیسی بود و من قشنگ یادمه بچه‌های ایرانی که قبل از اون آموزش زبان آنچنانی ندیده‌بودن، در کمتر از سه چهار ماه، چنان انگلیسی صحبت می‌کردن که انگار زبون مادریشون انگلیسی بوده.

در عین حال، سیستم به‌قدری از کار خودش اطمینان داشت که به والدین اجازه می‌داد به کلاس و کار معلم‌ها نظارت داشته‌باشن؛ به‌این ترتیب که یه طرف کلاس، شیشه‌ای بود که پدر و مادرها می‌تونستن داخل کلاس رو ببینن، اما بچه‌ها و معلم‌ها اونها رو نمی‌دیدن.  تو همین مهد کودک، به‌قدری به سلامت و رشد بچه‌ها اهمیت می‌دادن که کنار دستگاه‌های آب‌سردکن، دستگاه‌های مخصوص شیر تازه هم بود و بچه‌ها هر وقت می‌خواستن شیر می‌ریختن توی لیوانشون و میل می‌کردن.

من اینجا سه تا لینک براتون می‌گذارم از یه فیلم (در سه قسمت) تا اگه وقت و اینترنت پرسرعت دارین، اونها رو با دقت ببینین.  این فیلم، بررسی سیستم آموزشی پیش‌دبستانی تو سوئد و مقایسه اون با سیستم انگلیسیه.

http://www.youtube.com/watch?v=ecinNaR32Qs

http://www.youtube.com/watch?v=cmdHvkcMhZ4

http://www.youtube.com/watch?v=_rOX4lQ8M10

اما با سه نکته کوچیک، اما خیلی جالب از این فیلم، مطلبم رو تموم می‌کنم:

اول: بچه‌هایی که به مهد کودک سپرده می‌شن، هر روز بین نیم تا یک ساعت رو در فضای بازمی‌خوابن؛ حتی تو هوای سرد تا حدود هفت هشت درجه زیر صفر.  البته اونها معمولاً توی کالسکه‌های بسیار مرغوب سوئدی قرار می‌گیرن، بهشون لباس گرم پوشونده می‌شه و در صورت نیاز پتو هم روشون می‌اندازن. دلیل این موضوع اینه که تنفس در فضای باز، برای بچه‌ها مناسبتر و سالمتره.

دوم: تو مهد کودک، این بچه‌ها نیستن که ارزیابی می‌شن، بلکه سیستم آموزشی و پرورشی مهد کودک ارزیابی می‌شه و این کمک می‌کنه که فرایندها و روشهای کاری دائم بهتر و بهتر بشن.  ضمناً به معلم‌ها گفته می‌شه که چه بکنند، اما دیکته نمی‌شه که چطوری و این به خلاقیت و پیدا کردن روشهای بهتر کمک می‌کنه.

سوم: رمز موفقیت این سیستم، اینه که به نیازهای تک تک بچه‌ها رسیدگی می‌شه و هرکس، با هر خصوصیتی که داره، پذیرفته شده و محترمه.

و در یک جمله، مجموعه آموزشی پیش‌دبستانی تو سوئد خیلی خوب کار می‌کنه چون اونها ایمان دارن؛ به بچه‌ها، به معلم‌ها، و به سیستم شون.

منتشرشده در سوئد | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

سگ ها و مردم

تاریخ تقریبی: فروردین ۱۳۸۲

الان که به گذشته فکر می‌کنم، همین جوری یه تصویرهایی از خیابونهای مالمو و چیزهایی که توشون می‌دیدم، تو ذهنم زنده می‌شه که خیلی‌هاش نکاتی برای یاد گرفتن داره. یکی از این تصاویر ذهنی به سگها و مسؤولیت‌پذیری مردم در قبال اونها مربوط می‌شه.

اصولاً تعداد سگهایی که تو خیابونهای مالمو دیده می‌شه، خیلی بیشتر از اونی بود که من انتظار داشتم؛ و برعکس تهران، به‌ندرت می‌شد گربه‌ای تو خیابونها دید.  البته بیشتر سگها همراه صاحب‌های خودشون بودن و معمولاً هم خیلی تمیز و مرتب.  حتی آوردن سگ به داخل اتوبوس مجاز بود و موضوعی کاملاً عادی به‌شمار می‌رفت.  برای کسانی که به حیوونا علاقه دارن، شاید تا اینجاش خیلی خوب و منطقی به‌نظر برسه. کسایی رو سراغ دارم که می‌گن کاش اینجا هم همون‌طوری بود و ما هم می‌تونستیم بدون دغدغه سگ یا حیوون‌های دیگه رو با خودمون این طرف و اون طرف ببریم.  اما این تجربه‌ای که الان می‌خوام بگم، نشون می‌ده که صاحب حیوون هم باید مسؤولیت‌پذیر باشه تا به حقوق مردم تجاوز نشه.

یه روز من و خانمم داشتیم می‌رفتیم خونه؛ یه خانم هم با سگش، کمی جلوتر از ما بود.  بعد از مدتی دیدیم سگه رفت کنار پیاده‌رو و (گلاب به روتون) مدفوع کرد.  اون خانم کمی صبر کرد تا کار سگه  تموم شد، بعد از توی کیفش یه کیسه پلاستیکی مشکی رنگ در آورد، بدون این‌که دستش کثیف بشه، مدفوع سگش رو داخل کیسه گذاشت و بعد انداخت توی سطل زباله‌ای که همون نزدیکی بود.

برای من غیر قابل باور بود؛ شما رو نمی‌دونم.  حالا مثلاً اگه اون خانم این کار ناخوشایند رو نمی‌کرد، کی بهش چی می‌گفت؟ تو اون محله خلوت، از کجا معلوم بود که این فضولات حیوانی، مال سگ ایشونه یا نه؟ اصلاً کی صاحب سگ رو مجبور کرده‌بود که این کار رو انجام بده؟  احساس پیاده‌هایی که بعداً از اونجا رد می‌شدن و اون منظره رو می‌دیدن چقدر مهم بود؟

واقعیت اینه که تو مواردی مشابه این، ضمانت اجرایی از حد قانون و اجبار فراتره و توجه به حقوق دیگران، تو باورهای درونی مردم نهادینه شده؛ اگه غیر از این بود، مطمئناً رعایت قوانین یا عرف‌های پذیرفته شده اجتماعی، این‌قدر فراگیر و با دوام نبود.  همین تجربه ساده، به من ثابت کرد که تو جامعه سوئد، اگه کسی از مزایایی مثل عرف پذیرفته شده نگهداری از حیوونها بهره‌منده، حتماً در قبالش، حقوق دیگران رو هم در بالاترین سطح ممکن در نظر داره و رعایت می‌کنه.

منتشرشده در سوئد | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ملافه‌های دلنشین

تاریخ تقریبی: فروردین ۱۳۸۲

دلایل زیادی برای دوست داشتن اقامتگاه هنریک اسمیت وجود داشت که یکی از اونها، ملافه‌ها و حوله‌های دلنشینش بود.

هر کس تو این اقامتگاه زندگی می‌کرد، خدماتی رو به‌صورت مرتب دریافت می‌کرد؛ از جمله نظافت هفتگی سویت توسط پرسنل خدماتی و دریافت حوله‌ها و ملافه‌های تمیز در قبال تحویل ملافه و حوله‌های استفاده شده قبلی.  با وجود این که حوله‌ها و ملافه‌ها یکبارمصرف نبودن و در واقع صدها نفر دانشجو از ملیتهای مختلف به‌صورت مشترک از اونها استفاده می‌کردن، اما مکانیزم نگهداری و شستشوی اونها به‌قدری بهداشتی و تمیز بود که استفاده از اونها اصلاً حس بدی به آدم نمی‌داد.

تموم حوله‌ها و ملافه‌ها سفید بودن و چنان شسته ضدعفونی می‌شدن که گویی همین الان از مغازه خریده شدن و برای اولین باره که استفاده می‌شن.  توی اقامتگاه هم محل نگهداری این حوله‌ها و ملافه‌ها بسیار تمیز و بهداشتی بود و از این جهت، آدم می‌تونست با خیال راحت از اونها استفاده کنه.

منتشرشده در سوئد | برچسب‌شده , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واعظ دوست‌داشتنی

دستم به نوشتن نمی‌ره.  این روزها خیلی بی‌حوصله‌ام.  کاش می‌شد وبلاگ رو فقط با تعریف کردن بروز کرد.  کاش می‌شد با یه فلش مموری محتوای مغزم رو بیارم تو کامپیوتر و بعد اونها رو نظم و ترتیب بدم.  اما خوب نمی‌شه. یا بهتره بگم فعلاً نمی‌شه.

من باز هم شرمنده‌ام و می‌دونم که خیلی وقته چیزی ننوشتم.  با خودم قرار گذاشتم هر روز، یا یه روز در میون، یه مطلب اضافه کنم.  حتی اگه شده این مطلب بدون تصویر و لینک و اینها و فقط متنی باشه.

تاریخ تقریبی: فروردین ۱۳۸۲

اما امروز می‌خوام از یکی از یادگاری‌های سوئد براتون بنویسم که هنوز هم بهم آرامش و انگیزه می‌ده.  اونجا تو مالمو، روزهای یکشنبه صبح، اکثر کانال‌های تلویزیونی، کشیش‌هایی رو نشون می‌داد که در حال اجرای مراسم دعا و خطابه دینی برای مردم بودن.  یکی دو بار که به این برنامه‌ها نگاه می‌انداختم، توجهم به یکی از اونها جلب شد؛ یکی که با بقیه تفاوت داشت.

Joel Osteen - برای دیدن فیلم روی تصویر کلیک کنید

سخنران این برنامه، کشیشی بود به‌نام جول آستین (Joel Osteen) که در کلیسای بزرگی به‌نام LakeWood در آمریکا برای عده زیادی از مردم صحبت می‌کرد.  روش صحبت کردن این کشیش بسیار شیرین و دوست‌داشتنی بود؛ طوری که خیلی زود به دل آدم می‌نشست.  آخه خیلی راحت، با آرامش و دلنشین حرف می‌زد و استفاده خیلی خوبش از زبان بدن (حرکات متناسب اعضای بدن در حین صحبت)، باعث می‌شد که حرفهاش رو بهتر متوجه بشی.

محتوای صحبتهای این کشیش، طوری بود که بیشتر به جلسات مشاوره روانشانسی شباهت داشت تا موعظه دینی.  در عین حال، مفاهیمی که بیان می‌شد، اصلاً مختص و منحصر به مسیحیت نبود، بلکه تأکید بر مفاهیمی بود که تو اسلام و فرهنگ اصیل ایرانی ما هم فراوون گفته می‌شه؛ انگار یه روحانی بسیار خوش بیان داره مفاهیم دین رو با زبانی امروزی شده می‌گه؛ اگرچه ظاهرش هیچ شباهتی به آخوندهای ایران نداره. ویکتوریا، همسر جول هم کشیشه و در اداره کردن این کلیسای باشکوه با جول همراهه.  جول همیشه برنامه‌هاش رو با یک جوک شروع می‌کنه و تمام مدت با استفاده از روشهای جدید فن بیان، صحبتهاش رو با جذابیت و شیرینی خاصی همراه می‌کنه؛ طوری که مخاطب در مدت نیم ساعت جلسه اصلاً خسته نمی‌شه.

جول و همسرش، ویکتوریا آستین

من و خانمم تو مالمو هرچه بیشتر به برنامه‌های جول آستین نگاه می‌کردیم، بیشتر احساس می‌کردیم که اسلام و مسیحیت چقدر به هم نزدیکن.  مثلاً یکی از این برنامه‌ها درباره حکمت الهی در زندگی بود؛ این که گاهی با وجود این‌که احساس می‌کنیم چیزی برای ما خوبه، بهش نمی‌رسیم و بعد می‌فهمیم که خوب نبوده، یا به مصیبتی گرفتار می‌شیم که دلیل و حکمتش رو بعداً می‌فهمیم؛ جول این موارد رو همراه با مثالهای مختلف از زندگی واقعی و مستند به آیات انجیل می‌گفت، اما من در همون حال، یاد ضرب‌المثل “خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری” و همین‌طور آیه “و عسی ان تکرهوا شیءً و هو خیرٌ لکم و عسی ان تحبوا شیءً و هو شرٌ لکم” می‌افتادم؛ بعد با خودم می‌گفتم چقدر مفاهیم خیر و شر، خوبی و بدی و … در دنیا یکسان هستن و ما گاهی فکر می‌کنیم فقط ما هستیم که خوبیم؛ حتی بقیه دینهای خدا رو هم انکار می‌کنیم و فقط مسلمون‌ها رو شایسته خوبی می‌دونیم.  جول آستین با حرفهایی که می‌زد، دید من رو نسبت به دینهای دیگه اصلاح کرد و باعث شد بیشتر مطمئن بشم که خوبی یه مفهوم جهانی و عمومیه.  و معتقدم که خوب بودن به دین‌داری هم وابسته نیست؛ افراد بی‌دین هم می‌تونن خیلی خیلی خوب باشن و این دیدگاهیه که برام ارزشمنده.  نگاهیه که با واقعیت دنیا بیشتر جور در میاد و از دیدگاه‌های دیگه‌ای که مدتها در معرضش بودم خیلی درست‌تربه‌نظر می‌رسه.

امروز بعد از چندین سال، من هنوز هم موعظه‌های جول آستین رو گوش می‌کنم و گاهی می‌بینم؛ و هر بار بعد از گوش دادن به حرفهاش، احساس بهتری نسبت به زندگی پیدا می‌کنم.  به زندگی امیدوار می‌شم، و باز هم برام یادآوری می‌شه که آدمهای خوب تو دنیا خیلی زیادن؛ خیلی بیشتر از اونی که تو دایره تنگ افکار بعضی از ما ایرانی‌ها می‌گنجه؛ ما مردمی که به اجبار، سالیان ساله که فکر می‌کنیم؛ یا مجبوریم فکر کنیم؛ که بهترین آدمهای دنیا هستیم، و هیچ کس بهتر یا حتی به خوبی ما نیست؛ در حالی که حصار بلند دورمون، بهمون اجازه نمی‌ده که دیگران رو به‌درستی ببینیم، و به‌دور از پیش‌قضاوت و تعصب، با خوبیها یا بدیهاشون آشنا بشیم.

امیدورام به تبلیغ مسیحیت متهم نشم، چون این اگه هم تبلیغ باشه، تبلیغ خوبی و پاکی و صداقت و راه درست زندگیه. در هر صورت آدرس سایت رسمی جول آستین اینه:

www.joelosteen.com

PlayPlay
منتشرشده در سوئد | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | ۵۹ دیدگاه